تبليغاتX
کلینیک مددکاری اجتماعی پونا

کلینیک مددکاری اجتماعی پونا

معرفی فعالیتهای مددکاری اجتماعی و روانشناسی کلینیک مددکاری اجتماعی پونا

سلام بر دوستان امروز در مهد كودك فرشته ها جهت اوليا ، كودكان و مربيان ، كارگاه آموزشي مهارت زندگي (مهارت ارتباط صحيح با كودكان )توسط بنده و خانم سيف برگزار خواهد شد . مهد فرشته ها واقع در بلوار بيژن ميدان ملت ساعت 15.30 الي 17.30
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 13:4  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام دوستان عزيز من صبح بر همه شما به خير و خوشي باشه ان شاءالله

امروز مي خوام از شما خواهش كنم در مواردي كه در ذيل مي آيد اگر پيشنهادي براي كار داريد يا ارائه پروپوزال يا يك طرح اجرايي با من تماس گرفته و مذاكره نماييد .

نيروي انتظامي

راهنمايي و رانندگي

شهرداري تهران

فرمانداري اسلامشهر

شركت نفت

پژوهشكده حمل و نقل

سازمان راهداري و حمل ونقل جاده اي

بانك ها (كشاورزي ، تجارت و سپه و صادرات )

سازمان بهزيستي كشور (دفتر امور زنان و خانواده ، دفتر امور كودكان و نوجوانان ، دفتر آسيب هاي اجتماعي ، دفتر شبه خانواده ، دفتر پيشگيري و .........)

با سپاس

مهدي فلاحي

مددكار اجتماعي و مدير مسئول پونا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 4:28  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام راستي بچه براي نظرآباد كرج دو نفر كارشناس مددكاري اجتماعي مي خوام (علوم اجتماعي خدمات اجتماعي يا مددكار ي اجتماعي )البته هر دوشون يكي است بالاخره دو نفر براي شعبه نظراباد با حقوق ثابت 8 الي 14.30 نظرآباد بعد از هشتگرد است البته منتظر تماستون در همين چند روز هستم .
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 4:38  توسط مهدی فلاحی   | 

يا حي و يا قيوم  صد مرتبه       

                                    خود پسندي مانع فزوني است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 13:6  توسط مهدی فلاحی   | 

يا رب العالمين صد مرتبه 

كارل گوستاو يونگ :

                       تا چيزي را نپذيريم نميتوانيم تغييرش دهيم .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 9:16  توسط مهدی فلاحی   | 

كمك الهي به اندازه نياز فرود آيد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:19  توسط مهدی فلاحی   | 

حق سنگين اما گوارا است باطل سبك اما كشنده    (يا حي يا قيوم )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:49  توسط مهدی فلاحی   | 

آيا مي دانيد كه كلينيك مددكاري اجتماعي پونا اكنون داراي يك شعبه در نظرآباد كرج و يك پايگاه اجتماعي در فرحزاد مي باشد ضمن اينكه خانه سلامت دلاوران در سعادت آباد نيز توسط اين مجموعه برپا شد .ضمنا هم اكنون بيشترين تعداد مددكاران اجتماعي در مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد با اين مجموعه همكاري دارند اميد آنكه با حمايت شما عزيزان به زودي شاهد توسعه كيفي و كمي كلينيك باشيم در روزهاي آتي طرح توسعه پونا به اطلاع عموم خواهد رسيد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:48  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام به اميد خدا و با مساعدت همكاران در اسلامشهر به احتمال زياد تا آينده اي نه چندان دور جلسه معارفه در يكي از سالن هاي بزرگ شهرستان اسلامشهر برگزار خواهد شد و اطلاعات اوليه آن در اختيار شهروندان فهيم و گرامي اسلامشهر قرار خواهد گرفت به زودي با رايزني كلينيك هاي همكار در شهرستان هاي ديگر نيز اين جلسه و كارگاه در اختيار همگان قرار خواهد گرفت .در اين راه مي بايد از همكاري كلينيك آفتاب شرق اسلامشهر و فرمانداري محترم شهرستان كمال قدرداني انجام پذيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 8:16  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام دوستان كارگاه شادي و نشاط غير از مكان كلينيك مددكاري اجتماعي پونا در كلينيك ترك اعتياد آفتاب مهرورزي در خيابان بهار و يك كلينيك مددكاري اجتماعي ديگر در نزديكي ميدان رسالت برگزار خواهد شد از علاقه مندان دعوت به عمل مي آيد تا از طريق اعلام نظر ويا تماس با كلينيك پونا از جزئيات و نشاني محل هاي مذكور مطلع شوند .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 8:31  توسط مهدی فلاحی   | 

دليل نادرست براي عاشق شدن

عشق

درست است که ازدواج امري قابل ستايش و پسنديده است اما چگونگي شکل گيري آن و فرايند انتخاب صحيح موضوعي قابل ملاحظه و با اهميت است. آيا به اين خاطر که به احساسات کسي لطمه‌اي نزنيد، با او ازدواج کرده‌ايد؟ و يا مي‌دانستيد بيش از آنچه که شما به او علاقه داريد، او به شما علاقمند است، اما آنقدر احساس گناه مي‌کرديد که نمي‌توانستيد براي ازدواج پاسخ منفي بدهيد؟

احساس گناه ممکن است انگيزه عجيبي براي شکل گيري يک ازدواج به نظر برسد، شما به خود مي‌گوييد که اين احساس همان عشق است در حالي که چيزي جز همدردي يا در منتهي درجه آن «حس ترحم» نيست. شما زنداني احساس گناه خود هستيد.

آيا روابط شما با همسرتان را «احساس گناه» اداره مي‌کند؟

جملات زير را بخوانيد و ببينيد چه تعداد از آنها در مورد شما چه درگذشته و چه در حال، صدق مي‌کنند.

- شما به سختي مي‌توانيد به ديگران «نه» بگوييد؛ به‌خصوص به آنهايي که دوستشان داريد.

- شما در خانواده مختلي بزرگ شده‌ايد که احساسات شما به حساب نمي‌آمدند. (به عنوان مثال: والدين انتقادگر يا کنترلگر.)

شما به خود مي‌گوييد که اين احساس همان عشق است در حالي که چيزي جز همدردي يا در منتهي درجه آن «حس ترحم» نيست. شما زنداني احساس گناه خود هستيد.

- شما با اين احساس مسئوليت که ديگران را خوشحال و راضي کنيد، بزرگ شده‌ايد. (مثلا والديني داشته ايد که از لحاظ مهر و محبت به شما تکيه مي نمايند.)

- شما مشکل مي‌توانيد احتياجات خود را بشناسيد و حتي مشکل‌تر نيز مي‌توانيد از کساني که دوستشان داريد، براي برآورده کردن نيازهايتان، تقاضا کنيد.

- شما خود را به عنوان فردي احساسي و بخشنده مي‌شناسيد و از اين موضوع نيز احساس غرور مي‌کنيد. از اينکه شما را «خودخواه» بنامند، بسيار رنجيده خاطر مي‌شويد.

- شما از رنجانيدن ديگران مي‌ترسيد و نهايت تلاشتان را مي‌کنيد تا مطمئن باشيد هيچ چيز از چيزهايي که مي‌گوييد يا انجام مي‌دهيد، باعث رنجش عزيزانتان نشود.

- شما به مراتب ساده‌تر مي‌توانيد براي ديگري از پول يا وقت خود مايه بگذاريد تا براي خودتان.

- وقتي که عزيزان شما از مشکلاتشان حرف مي‌زنند، احساس بدي پيدا مي‌کنيد و احساس مي‌کنيد که حتما مجبوريد به آنها کمک کنيد تا آنکه راه‌حلي پيدا کنند.

وقتي که از روي احساس گناه و نه از روي عشق تصميم مي‌گيريد که با کسي ازدواج کنيد، به آنان و به خود نيز کم‌فروشي کرده‌ايد. مراقب باشيد که احساس گناه با رنگ علاقه و عشق در وجود شما حضور نيابد.

 

احساس گناه

- در موقع بيان نظر يا احساس شخصي خود، اگر حس کنيد که اين احساس شما نسبت به آن فرد او را مي‌رنجاند، از بيان آن صرف‌نظر مي‌کنيد.

- شما از اينکه از نزديکان خود پولدارتر، خوشبخت‌تر و يا موفق‌تر باشيد، احساس خوبي نداريد.

اگر با تعداد کمي از اين جملات ارتباط برقرار کرديد، احتمالا به همان اندازه اغلب مردم، تحت تاثير «احساس گناه» هستيد. اگر بيش از چهار جمله از جملات فوق در مورد شما صدق مي‌کند، احتمالا اجازه مي‌دهيد که احساس گناه در انتخاب‌هاي عشقي شما دخالت داشته باشد. اگر با اکثر اين جملات ارتباط برقرار کرديد، يقينا به دلائل نادرست عاشق مي‌شويد.

در دام احساس گناه

اگر درگذشته يا حال زنداني احساس گناه بوده يا هستيد و فقط به اين خاطر که اگر کسي را ترک کنيد احساس گناه مي‌کنيد، به جمله زير فکر کنيد:

وقتي که از روي احساس گناه و نه از روي عشق تصميم مي‌گيريد که با کسي ازدواج کنيد، به آنان و به خود نيز کم‌فروشي کرده‌ايد. مراقب باشيد که احساس گناه با رنگ علاقه و عشق در وجود شما حضور نيابد.

 

برگرفته از کتاب "آيا تو آن گمشده ام هستي؟" - با تغيير و تلخيص

تبيان

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:25  توسط مهدی فلاحی   | 

  • هنگامی احساس خوشبختی و خوشحالی خواهم کردکه همسر ایده آلم را پیدا کنم .
  • هنگامی احساس خوشحالی و خوشبختی خواهم کرد که ده کیلو گرم لاغر شوم .
  • هنگامی احساس خوشحالی وخوشبختی خواهم کرد , که بچه هایم ازدواج کنند و خوشبخت و موفق باشند .
  • هنگامی احساس خوشحالی و خوشبختی خواهم کرد که در شغلم ترفیع بگیرم .

(ما باور داریم هرگاه تجربه خاصی پیدا کردیم یا به دارایی ,شغل , جایگاه ,مقام و منزلت خاصی دست یافتیم خواهیم توانست خوشحال و خوشبخت باشیم , اما نه قبل از آن )

بنابراین سخت کار می کنیم و منتظر می شویم که پس از گذشت زمان خاصی در نهایت انچه فکر می کنیم که مارا خوشحال وخوشبخت می سازد اتفاق بیافتد ,سپس به طرز مرموز ومعجزه آسا خوشحالی و خوشبختی سراسر وجود ما را می گیرد ,اما این اتفاق نمی افتد و سرخورده و مایوس می شویم , ممکن است به طرزی نسبی احساس رضایت بکنیم اما ازدرون احساس خوشحالی و خوشبختی واقعی نمی کنیم .

سپس این فرایند را یکبار دیگرودر مورد چیز دیگری ازسر می گیریم ,و خوشحالی و خوشبختی خود را تا تحقق موفقیت بعدی به تعویق می اندازیم .

درست مانند معتادان به مواد مخدر که همیشه باید مقدار بیشتر مصرف کنندتا سرخوشی قبلی شان را حفظ کنند ما نیز مقدارمصرفمان بالاتر می رود ,برای بعضی ازما این درست همان اتفاقی است که می افتد ,یعنی ماشینمان را خریده ایم , صاحب خانه شده ایم و پله های موفقیت را نیز یکی پس از دیگری پیموده ایم اما هنوز ناشادیم .

(خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی فقط با خلق لحظه های ناب و حقیقی امکان پذیر است ,)

لحظه های ناب به این معنا است که به لحظه های زندگی خود توجه کنیم و تمام وکمال و با همه وجودمان در همان لحظه حضور داشته باشیم , احساس کنیم , زنده باشیم .

این لحظه ها گاهی اوقات لحظه هایی از شادی وخوشحالی اند و گاهی اوقات نیز لحظه هایی از غم و تالمات عمیق روحی خواهند بود .اما بی گمان وقتی به جایی که هستیم و به آنچه در حال وقوع است , آنهم درهمان لحظه توجه می کنیم , لحظه ای را حس خواهیم کرد که با معنا است واهمیت دارد .

(خوشحالی و خوشبختی واقعی "دارایی " نیستند که آنها را به دست آوریم یا از آن خود سازیم خوشحالی و خوشبختی واقعی مهارتند )

خوشبختی واقعی را هرگز به واسطه ی دستیابی های خود احساس نخواهیم کرد ,خوشبختی واقعی برخواسته از شیوه زندگی ماست آنهم در هر لحظه ,خوشبختی مهارتی است که می بایست آن را کسب کنیم وبیاموزیم و سپس آنرا ملکه کنیم .مجموعه ای ازتجربه ها , موفقیت ها , دستیابی های هرگزبرای ما خوشحالی و خوشبختی واقعی به ارمغان نمی آورد اما آنهارابا تمام وجود احساس کردن وباآنها زندگی کردن , آنهم با خودآگاهی وهوشیاری تمام و حضور در لحظه لحظه زندگی چرا .

جلسه معارفه : پنج شنبه 8/5/88  ساعت  18 الي 20

مکان معارفه : تهران ,خيابان شريعتي ,پايين تر از پل سيد خندان ,بوستان انديشه – فرهنگسراي انديشه

شرکت در جلسه معارفه رايگان است .

 

تعداد جلسات : 8جلسه

هزينه ثبت نام : 60 هزار تومان

                                                       قابل پرداخت در دو قسط


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:37  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام مصاحبه تلويزيوني من در كلينيك به همراه خانم سيف روز چهارشنبه گذشته از سيماي خانواده برنامه تازه ها پخش شد و مباحثي پيرامون مددكاري ، كلينيك مددكاري اجتماعي و مراجعين و ... بيان شد از دوستاني كه برنامه رو ديدن خواهش مي كنم نظراتشون رو بيان كنن از دوست خوبم بهار كه پيغام گذاشته نيز متشكرم البته من در گرفتن مصاحبه ها هيچ دخالتي نداشتم ولي اميدوارم تهيه كننده بيشتر به اين موضوع توجه كنه .
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:34  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام دوستان جلسه معارفه در فرهنگسراي پايداري برگزار گرديد و استقبال نسبي از اين جلسه به عمل آمد البته اطلاع رساني بسيار ضعيف بود خبر ديگر اينكه معرفي كلينيك در برنامه سيماي خانواده برنامه تازه ها از شبكه اول سيما تو همين روزها پخش مي شه كه اطلاعات خوبي راجع به كلينيك و مددكاري به مردم و مخاطبينش مي ده ،

بعد اينكه كلاس ها از اين هفته شروع مي شه كارگاه هاي شادي و نشاط كه بسيار عالي و موثر است جهت ثبت نام كلاس ها با تلفنهاي كلينيك تماس بگيريد . در هر كلاس بين 8 تا 11 نفر امكان شركت وجود دارد و محدوديت شركت هست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:14  توسط مهدی فلاحی   | 

 

 

 

دريک کافي شاپ نشسته بودم ,که متوجه مرد ميان سالي شدم که به طرف ميزي در نزديکي من آمد ,درحالي که سه فنجان قهوه و مخلفات مربوطه به آنها را باتردستي حمل مي کرد . دو فنجان قهوه را به دو مردي که در آنجا نشسته بودند تعارف کرد ,يکي از آنها گفت متشکرم و او پاسخ داد : اسباب خوشحالي من است و اين را با چنان لبخند درخشان وگرمي بيان کرد که تا مغز استخوانم احساس کردم که عملش واقعا اسباب خوشحالي و حتي خوشبختي او شده است ..........

 

 

 

 

                            

                          خيابان دکتر شريعتي ,بالاتر از پل سيد خندان نبش کوچه اتوبانک پلاک 1007 واحد 8 طبقه چهارم

تلفن :22874620-22840865

www.pouna.ir

 

کارگاه شادي و نشاط

 

 

o       جايگاه خوشي و لذت , تعهد و معنا در زندگي ما کجاست ؟

o       آيا احساس رضايت را مي توان در بيرون پيدا کرد و يا اين احساس در درون ماست ؟

o       چه ميزان در زندگي احساس خوشبختي داريم ؟

o       چه ميزان در زندگي تسلط بر محيط , رشد شخصي , استقلال , خودپذيري,روابط مثبت با ديگران داريم ؟

 

 

جلسه معارفه :  پنج شنبه 25/4/1388 ساعت 10 الي 12

مکان : پاسداران ,خيابان نيستان سوم , داخل پارک ,

فرهنگسراي پايداري              

شرکت در جلسه معارفه رايگان است.

 

تعداد جلسات :8 جلسه  زمان هر جلسه : 2 ساعت

هزينه ثبت نام :60 هزار تومان (قابل پرداخت در دو قسط)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:40  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام از همه دوستاني كه روز تولد من رو تبريك گفتن و به ياد من بودن سپاسگزارم و آرزوي عمري با عزت و سربلندي براي همه شما از ايزد منان دارم .و اميدوارم از سلامتي كه بزرگترين موهبت الهي است همواره برخوردار باشيد .                     فلاحي مهدي  
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:32  توسط مهدی فلاحی   | 

مشاوره جنسی :  شیوه صحیح تحریک جنسی همسر

 

 

 

خانم . ن : ضمن خسته نباشید و تشکر در خصوص مطالب سایت . چگونه میتوان اقایان را به اوج لذت جنسی رساند و کمی در مورد نقاط تحریک امیز اقایان و نحوه چگونگی برخورد با انان در رابطه جنسی را توضیح دهید و اینکه چه مسائلی را در مقاربت با همسر(شوهر)باید رعایت نمود .

 

پاسخ : هدف ما از ثبت و درج این مطلب ایجاد روابط صمیمانه با زوج و استحکام روابط زن و شوهری بوده و هیچگونه نیت و هدف غیر اخلاقی وجود ندارد . امیدوارم با دید واقع بینانه و نگاه مثبت به موضوع بنگرید .

 

رابطه جنسي نقش بسيار مهمي در ازدواج دارد، ولي با اينحال زوج هاي زيادي بدون توجه عمیق به آن زندگي ميكنند. در این بحث از دیدگاه مرد و زن نحوه صحیح رابطه جنسی را بررسی می کنیم .

بدون برو برگرد همه مي دانند كه رابطه جنسی حياتي ترين جزء همه ي ازدواج هاست. پس اگر يكي يا هر دوي زوجين علاقه و رغبت خود را از دست دادند چه مي شود؟ تحقيقات نشان داده است كه درصد انبوهي از چنين ازدواج هايي با شكست مواجه مي شود. (بعد از مسايل مالي، مسايل جنسي دومين دليل براي طلاق شناخته شده است). نااميد نشويد. راه هاي زيادي براي جلوگيري از آن وجود دارد. در اينجا سه راه براي جان بخشيدن دوباره به زندگي جنسيتان براي شما فراهم آورده ايم. پس اگر مي خواهيد ازدواجتان به طلاق ختم نشود، اين سه مرحله را با ما دنبال كنيد.

1. به خودتان متكي باشيد

فرقي نمي كند كه همسرتان چقدر دوستتان داشته باشد و بخواهد ارضائتان كند؛ تحريكات و شور جنسي او به هيچ وجه شبيه به شما نيست. به همين دليل غيرمنطقي است اگر انتظار داشته باشيد هر زمان شما تحريك شديد در اختيارتان باشد. بايد ياد بگيريد كه چطور گهگاه نيازهايتان را كنترل كنيد. احتمالاً تصور خواهيد كرد كه عادلانه نيست و مطمئناً عصباني خواهيد شد.
البته اميدوارم كه زوج ها تا آنجا كه مي توانند در زندگي جنسي خود با همسرشان انرژي لازم را بگذارند، اما بااينحال باز هم ممكن است زمان هايي وجود داشته باشد كه شما آمادگي رابطه ي جنسي را داشته باشيد در حاليكه همسرتان ندارد. اين مسئله اي كاملاً نرمال و طبيعي است و بايد آن را بپذيريد. هرچه تلاش همسرتان براي فهميدن شما و نيازهايتان بايد بيشتر شود، تلاش شما نيز در درك اين تفاوت ها بايد افزايش يابد. قسمتي از اين درك و پذيرفتن با اتكاي گاه و بيگاه شما به خودتان براي ارضاي ميل جنسيتان نشان داده مي شود. اگر اطمينان داشته باشيد كه همسرتان واقعاً دوستتان دارد و به شما توجه مي كند، انجام اينكار با راحتي بيشتري صورت خواهد گرفت.

2. تنوع، مزه ي زندگي است

احتمالاً زندگي جنسي شما دچار يكنواختي شده است. حتي مهیج ترين فرد در  رابطه جنسی هم اگر رابطه جنسی برايش تكرار مكررات شود، از آن دلزده خواهد شد. اگر اين مورد را در رابطه جنسي خودتان با همسرتان هم مشاهده مي كنيد، پس وقتش رسيده كه كمي تنوع وارد اين رابطه كنيد. براي جلوگيري از يكنواختي جنسي، بايد كمي خلاق باشيد.

  • مكاني جديد انتخاب كنيد : همیشه یک گوشه خاص برای معاشقه جنسی خود انتخاب نکنید
  • لباس زير هاي لختی و جديد بخريد
  • عطر خوشبو استفاده کنید
  • حتما مسائل بهداشتی و نظافتی را رعایت کنید : آرایش و زدودن موهای زائد بسیار مهم است و نشانه اهمیت دادن به شریک زندگی خود می باشد .
  • معمول است که مرد در رابطه جنسی پیش قدم می شود . بد نیست برای تنوع زن نیز گاهی پیش قدم شود .
  • رفتار تحریک آمیز داشته باشید : عشوه و ناز زنانه جنسی قبل از نزدیکی سبب تحریک شدید مرد می شود
  • با آرامش و مهربانی با او رفتار کنید : خشن و عجول نباشید . سعی کنید با کلام ، نگاه ، حرکات و رفتار خود به ارامی همسر را تحریک کنید . بگذارید او نشانه های عشق و محبت را در شما ببیند  و به ارامی به او نزدیک شوید ...
  • بوسه قدیمی ترین نقطه شناخته شده برای تحریک :است که شامل بوسیدن لب ها ، صورت ، لاله گوش ، گردن و یا هر قسمتی از بدن همسر باشد که پیدا کردن نقطه های حساس تر مدتی طول می کشد و به نسبت بلوغ و فهم جنسی مرد و زن نقاط مربوطه شناخته می شود
  • گفتار های عاشقانه : تحریک فقط به نوع فیزیکی محدود نمی شود و نوع روانی نیز دارد که باید به صورت همزمان استفاده شود صحبت های عاشقانه که هنگام رسیدن دو دلداده به هم بینشان رد و بدل می شود بسیار پر اهمیت است .
  • لمس و نوازش با حوصله : سطح داخلی ران ( مرد و زن ) و لب های فرج ( زن ) ، بیضه و نواحی اطراف آن (مرد) ، گرفتن و فشردن کمر ( زن و مرد ) ، کلیتوریس زن که تحریک و نوازش آن حکم آلت مرد را دارد
  • همانند گنجشک آمیزش نکنید و همسر خود را آماده و راضی سازید . سعی کنید در اولین مرحله همسر خور را در شرایط نعوظ کامل قرار دهید : در مردها با تحریک آلت تناسلی و مالش و نوازش آن حالت نعوظ فراهم می شود ( بلند شدن و سفتی آلت تناسلی در مرد را نعوظ مرد گویند ) . در خانمها نعوظ یعنی تحریک و سفتی کلیتوریس ( چوچوله ) و نوک پستان .
  • فراهم کردن تحریک لازم در همسر : مرد با فکر و یا در نظر آوردن نقاط شهوت انگیز و یا عوامل روانی نعوظ به او دست داده و اغلب در این حالت تحریک شده به حساب می آید آنچه بر زن لازم است تحریک موضعی نیست بلکه تحریک موقعی است و آن زمانی است که مرد در حالیکه دخول انجام می دهد نعوظ وی کاهش می یابد و دخالت زن با تحریک مرد در حالی که عضلات مهبل را بر روی آلت مرد فشار داده رانها را بهم نزدیک می کند و امکانا با دست مالیدن به پشت مرد در امتداد ستون فقرات وی ، نعوظ مرد برگشته و مرد را راضی می سازد
  • مرد بايد در آغاز رابطه جنسي ذهن و فعاليت خود را متوجه تحريك و آماده كردن زن نمايد. و البته زن نیز باید به آماده سازی مردش در این مرحله توجه داشته باشد
  • مرد هر چه بيشتر بتواند با مهارت زن را تحريك كند زن در ادامه هر كاري مرد طالب باشد انجام مي‌دهد. این مسئله برای خانم ها نیز صادق است .
  • زمان دخول بهترين زمان براي سخنان محبت‌آميز است. در این لحظه از همسر خود قدردانی کنید و او را بهترین بنامید که این خود سبب افزایش روابط زناشویی و استحکام زندگی می شود
  • به همسر خود بفهمانید که رابطه جنسی با او سبب آرامش او می شود و می خواهید با این عمل عشق و محبت خود را بیشتر به او ثابت کنید و هدف فقط ارضاء جنسی-جسمی نیست بلکه روح معنوی شما نیز با این عمل ارضاء می شود .
  •  

بهتر است با همسر خود از فبل هماهنگ كنيد كه اسپرم کجا ریخته شود چرا که این مطلب سبب آرامش خاطر بیشتر طرفین و تحریک بیشتر می شود.

 

  • زماني كه مطمئن نشديد كه زن به اوج لذت و ارضا شدن نزديك نشده از ارضاي خود جلوگيري كنيد.دیدن ارگاسم و ارضاء زن برای مرد بسیار ارزشمند و تحریک کننده است . سعی کنید اول زن به اوج لذت برسد و مرد با کمی فداکاری و خویشتن داری بعد از زن ارضاء شود . وقتی اول زن ارضاء شود تمایل جنسی مرد بیشتر میشود و می تواند براحتی خود را به اوج لذت برساند ولی وقتی مرد اول ارضاء شود زن او را ناتوان جسمی می بیند و تصور بر آن دارد که مردش به او در این لحظه توجه کمتری دارد و این مسئله می تواند باعث تاخیر و حتی عدم ارضاء زن شود . به محض شروع ارضا از طرف زن، مرد نيز مي‌تواند خود را ارضا كند. بهترين شيوه ارضا‌شدن، همزماني آن بين طرفين است.
  • مهمترين قسمت: معمولاً مردها پس از ارضاشدن يا مي‌خوابند، يا پشت به زن از او دوري مي‌كنند. در صورتي كه كاري كه بايد انجام دهند اين است كه شروع به بغل كردن و نوازش زن كنند. و به او آرامش دهند تا استراحت كند.
  • شايسته است كه شربتی گوارا تهيه نموده و براي همسر خود يباورد.
  •  

فراموش نكنيم كه هيچ يك از اين رفتارها چه هنگام رابطه جنسي و چه در حالتهاي ديگر زندگي از جانب زن بدون پاسخ نخواهد ماند.تذكر به خانمها: اگر مردي به اين نكات توجه نكرد، شك نكنيد كه در رابطه جنسي توانا نيست  و خودخواه مي‌باشد.راستي آقايان پا به سن گذاشته حتماً قبل از آوردن نوشيدني ادرار خود را تخليه كرده و آلت خود را شستشو دهند تا پروستاتشان معيوب نگردد.

  •  

در آخر بعد از انجام رابطه جنسي بهتر است از همسر خود تشكر كنيد

 

و...هزاران كار ديگر هست كه مي توانيد براي از بين بردن يكنواختي موجود در رابطه تان انجام دهيد.

3. اگر همه چيز عمل نكرد، صادق باشيد

من با زوج هاي زيادي روبه رو بوده ام كه بي علاقگي و نارضايتي يكي از زوجين از رابطه جنسی باعث جدايي شده است. البته شما هم ممكن است به فكر اينكار بيفتيد. اما بدانيد طلاق يا برقراري رابطه ي جنسي با افرادي غير از همسرتان، راه حل هاي مناسبي نيستند. درست است كه عشقبازي با غير مي تواند مشكلتان را حل كند، اما بدانيد كه در طولاني مدت مشكلات بيشتري نيز برايتان ايجاد مي كند و باعث خراب شدن ازدواجتان هم مي شود. حتي اگر ازدواجتان هم سالم باقي بماند، درد و رنجي كه همسرتان از عشقبازي شما با كس ديگري متحمل مي شود، بي اندازه است.

طلاق هم راه حل خوبي به شمار نمي رود. اگر به جاي پيدا كردن راه حل و برطرف كردن مشكل، از آن فرار كنيد، ممكن است زوج ديگري پيدا كنيد كه او نيز از نظر جنسي با شما ناهماهنگ و ناسازگار باشد، و بهتر است از خود بپرسيد اين كار را تا كجا ادامه خواهيد داد؟ قبل از اينكه بار و بنديلتان را جمع كنيد و همسرتان را ترك كنيد، به شما پيشنهاد ميكنم كه ببينيد آيا همسرتان از اين جريان خبر دارد؟ اطلاع دارد كه شما از رابطه ي جنسيتان با او ناراضي هستيد؟ كار ار به دعوا نكشانيد. تقصيرها را به گردن او نيندازيد، حرف هاي بد نزنيد، انتقاد نكنيد، فقط خيلي آرام به او بگوييد كه به خاطر اتلافاتي كه در روحيات جنسي شما وجود دارد، مي خواهيد كاري را كه اصلاً دوست نداريد انجام دهيد. افكار خود را با او در ميان بگذاريد. اين را به صورت يك تهديد مطرح نكنيد. فقط ميزان نااميدي خود را با او در ميان بگذاريد. به او فرصتي دوباره براي اصلاح و سازگار شدن بدهيد، و منتظر نتيجه ي آن بمانيد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:1  توسط مهدی فلاحی   | 

خداوند یار راست کرداران است .

سلام دوستان عزیز من

خیر خوب اینکه شعبه نظرآباد کرج افتتاح گردید و از این به بعد تمامی خدمات قابل ارائه کلینیک مددکاری اجتماعی پونا در شعبه نظر آباد کرج جهت رفاه حال ساکنین غرب استان تهران در این مکان می باشد امید آنکه به یاری حق تعالی و کمک شما دوستان شعب دیگر کلینیک پونا نیز افتتاح گردیده و خدمتی به مردم و رشته مددکاری و دیگر رشته های مرتبط ارائه نماید .هم اکنون سه نفر از مددکاران خوب ما در شعبه نظر آباد مشغول به کار و فعالیت تخصصی مددکاری می باشند به امید روزی که همه مددکاران اجتماعی در تمامی مقاطع تحصیلی در جایگاه واقعی خود ایستاده و ارائه خدمات تخصصی داشته باشند .

دوستدار همیشگی شما عزیزان

مهدی فلاحی

مدیر مسئول کلینیک مددکاری اجتماعی پونا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:24  توسط مهدی فلاحی   | 

ویکتور هوگو اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی . آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی . برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند چون این کارِ ساده‌ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است » فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:56  توسط مهدی فلاحی   | 

آنچه نمي داني مگو ، بلكه همه آنچه را كه مي داني را نيز مگو.

يا ذالجلال و الاكرام  صد مرتبه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:27  توسط مهدی فلاحی   | 

معــجزه‌ی بــــاران

 

 

آن روز یکی از گرم‌ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم. پرندگان یکی‌یکی از پا درمی‌آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی‌دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود. هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت‌فرسایی آب را به مزارع می‌رساندند. خوب البته این اواخر تانکر آبی خریداری کرده بودیم و هر روز در محل توزیع آب، آن را از جیره‌مان پر می‌کردیم. اگر به زودی باران نمی‌بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در همان روز بود که درس بزرگی از همیاری گرفتم و با چشمان خود شاهد معجزه‌ای بودم. وقتی در آشپزخانه مشغول تهیه‌ی ناهار برای شوهر و برادر شوهرهایم بودم، "بیلی" پسر شش ساله‌ام را در حالی که به سمت جنگل می‌رفت، دیدم. او به آسوده‌خیالی یک کودک خردسال نبود. طوری قدم برمی‌داشت مثل این که هدف مهمی دارد. من فقط پشت او را می‌دیدم، اما کاملاً مشخص بود که با دقت بسیار راه می‌رود و سعی می‌کند تا جای ممکن تکان نخورد. هنوز چند دقیقه‌ای از ناپدید ‌شدنش در جنگل نگذشته بود که با سرعت به سمت خانه برگشت. من هم با این فکر که هر کاری که انجام می‌داده، دیگر تمام شده به درون خانه برگشتم تا ساندویچ‌ها را درست کنم. لحظه‌ای بعد او دوباره با قدم‌هایی آهسته و هدفمند به سمت جنگل رفت و این کار یک ساعت طول کشید. با احتیاط به سمت جنگل قدم برمی‌داشت و بعد با عجله به سمت خانه می‌دوید. بالاخره کاسه‌ی صبرم لبریز شد، دزدکی از خانه بیرون رفتم و او را تعقیب کردم. خیلی مراقب بودم که مرا نبیند. چون کاملا مشخص بود کار مهمی انجام می‌دهد و نمی‌خواستم فکر کند او را کنترل می‌کنم. دست‌هایش را دیدم که فنجانی کرده و در مقابل خود نگه داشته بود، خیلی مراقب بود تا آبی که در دستانش قرار داشت نریزد. آبی که شاید بیشتر از دو یا سه قاشق نبود. هنگامی که دوباره به جنگل رفت، دزدکی به او نزدیک شدم، تیغ‌ها و شاخه‌های درختان با صورت او برخورد می‌کردند؛ اما هدف او خیلی خیلی مهم‌تر از این بود که بخواهد منصرف شود. هنگامی که خم شدم تا ببینم او چه کار می‌کند، با شگفت‌انگیزترین صحنه در عمرم مواجه شدم. چند آهوی بزرگ در مقابل او ظاهر شدند، سپس بیلی به سمت آنها رفت. دلم می‌خواست فریاد بکشم و او را از آنجا فراری دهم، اما از ترس نفسم بند آمده بود. بعد قوچی بزرگ را با شاخ‌هایی که نشان از مهارت خالق مطلق داشت، دیدم که به طرز خطرناکی به بیلی نزدیک شده بود، اما به او صدمه‌ای نزد. حتی هنگامی که بیلی دو زانو روی زمین نشست، تکان هم نخورد. روی زمین بچه آهویی افتاده بود و معلوم بود که از گرما و کم‌شدن آب بدن رنج می‌برد. بچه آهو سر خود را با زحمت بسیار بالا آورد تا آبی را که در دستان پسرم بود لیس بزند. وقتی آب تمام شد و بیلی بلند شد تا با عجله به سمت خانه برگردد، خودم را پشت یک درخت پنهان کردم تا مرا نبیند. هنگامی که به سوی خانه و به سمت شیر آبی که آن را مسدود کرده بودم می‌رفت، او را دنبال کردم. بیلی شیر آب را تا آخر باز کرد و قطره‌ها آرام آرام شروع به چکیدن کردند و او همان‌جا، در حالی که آفتاب به پشت او شلاق می‌زد، دو زانو نشست و منتظر ماند تا قطره‌های آبی که به آهستگی می‌چکیدند، دست‌های او را پر کند. حالا موضوع برایم روشن شده بود. به خاطر آب‌بازی با شلنگ آب در هفته‌ی گذشته و سخنرانی مفصلی که درباره اهمیت صرفه‌جویی در مصرف آب از من شنیده بود، کمک نخواسته بود. تقریباً بیست دقیقه طول کشید تا دستان او پر از آب شد، وقتی که بلند شد و می‌خواست به جنگل برگردد، من درست در مقابل او بودم در حالی که چشمان کوچکش پر از اشک شده بود، فقط گفت: من آب را هدر ندادم و به مسیر خود ادامه داد. من هم با یک دیگ کوچک آب که از آشپزخانه برداشته بودم به او پیوستم. هنگامی که رسیدیم، عقب ایستادم و به او اجازه دادم بچه آهو را به تنهایی سيراب کند، زیرا این کار او بود و خودش باید تمامش می‌کرد. من ایستادم و مشغول تماشای زیباترین صحنه زندگی‌ام، یعنی سعی و تلاش برای نجات جان دیگری شدم. وقتی قطره‌های اشک از صورتم به زمین می‌افتادند، ناگهان قطره‌ها، بیشتر و بیشتر شدند. به آسمان نگاه کردم، گویی خود خداوند بود که با غرور و افتخار می‌گریست. بعضی‌ها شاید بگویند که این فقط یک اتفاق بوده و اینگونه معجزات اصلاً وجود ندارند و یا شاید بگویند گاهی اوقات باید باران ببارد. من نمی‌توانم با آنها بحث کنم، حتی سعی هم نمی‌کنم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که باران، مزرعه ما را نجات داد. درست مثل عمل پسر بچه‌ای کوچک که باعث نجات جان یک آهو شد! این شيوه‌ی خداوند است! آیا تا به حال شده جایی نشسته باشید و یک دفعه دلتان بخواهد برای کسی که دوستش دارید، کاری نیک انجام دهید؟این شيوه‌ی خداوند است! او با شما صحبت می‌کند و می‌خواهد شما با او حرف بزنید. آیا تا به حال مستاصل و تنها شده اید، طوری که هیچ کس نباشد تا با او حرف بزنید؟ این شيوه‌ی خداوند است! آیا تا به حال اتفاق افتاده كه به کسی فکر کنید که مدت‌هاست از او خبری ندارید سپس، بعد از مدتی کوتاه او را ببینید یا تماس تلفنی از جانب او داشته باشید؟ این شيوه‌ی خداوند است! آیا تا به حال چیز خارق‌العاده‌ای را بدون اینکه آن را درخواست کرده باشید، دریافت کرده‌اید در حالی که توانایی پرداخت هزینه آن را نداشته‌اید؟ این شيوه‌ی خداوند است! او از خواسته قلبی ما خبر دارد. آیا فکر می‌کنید این متن را تصادفی خوانده‌اید؟ نه اینطور نیست. و اکنون این خداوند است كه در قلبتان حضور دارد. به خداوند نگویید که چقدر طوفان مشكلات شما بزرگ و سهمگین است... به طوفان بگویید که خدای شما چقدر بزرگ و توانا است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 9:9  توسط مهدی فلاحی   | 

پروردگاريگانه را سپاس مي گوييم که بار دگر و با آمدن بهار دگر ما را به انديشيدن واداشت. چشم به آينده داريم که در سال نو چه خواهد شد و چه زيباست به خودبگوييم در سال نو چه خواهيم کرد. پروردگار مهربان کردار نيک را به گياهان ارزاني داشت ومي بينيم درخت سيب هيچگاه گلابي نخواهد دادو کردار نيک وانديشه ي نيک را به جانوران هديه نمود تا تلاش کنند و زندگي را آنگونه که بايد به  انجام رسانند و کردار نيک و انديشه ي نيک و گفتار نيک را به انسان وا گذاشت تا خود اراده کند که کدامين  راه را پيشه گرداند او نخستين انديشه ي نيک را که عشق است به ما آموخت و نخستين کردار نيک را که مهر است به مادر ياد داد و در آغاز هر سال نخستين سخن شادباش را بر زبان ما نشاند و اين سرمشق زندگي از اوست بهاران فراوان آمده است و خواهد آمد واين فراز و نشيب ها که مي بينيم از ما سرچشمه ميگيرد از ايزد يکتامي خواهيم که پيوسته ما را در فراز ها نگه دارد و از نشيب ها دور.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:10  توسط مهدی فلاحی   | 

جله فرهنگ: جشن سده در ایران

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است.

در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته اند، امروزه این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

با اینكه در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های كهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود.

معنای واژه سدهمهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب یاد شده بالا، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده است در حالیکه واژه «سده» به شکل «سذق» معرب شده است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می کنند، همگی از ساخته های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند.

جشن سده در شاهنامهداستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.

داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان كشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده‌است. از سویی از این داستان در هیچیك از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم كه كشف آتش بسیار كهن‌تر از عصر هوشنگ است كه با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یكجا‌نشینی، آغاز كشت‌وزرع و اهلی كردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد كه در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود
۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله كهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:59  توسط مهدی فلاحی   | 

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...

 

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .

یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .

من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ،  فروشگاهها می شد !! 

کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...

و زندگی جدید من آغاز شد

من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...

دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود .

آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم  پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم !

اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ....

و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟

ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...

 کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد  .  

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس  پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،

کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ....

شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .

من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود  اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم  ...

کاش همین حالا یکی بیاید  تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .

راستی من کجای دنیا بودم ؟

آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟

اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 9:7  توسط مهدی فلاحی   | 

شب چله (یلدا)

شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی

 

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

مراسم شب یلدا  از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آن%D

تقديم به هندونه خودم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:51  توسط مهدی فلاحی   | 

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!


میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .


مرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:28  توسط مهدی فلاحی   | 

ما را به مقام عشق راهي دادند    در كوي خرابات پناهي دادند

درويشي و بيچارگي ما ديدند     ما را هم از اين نمد كلاهي دادند 

تقديم به پشمك و هندونه شب يلداي خودم ................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 8:39  توسط مهدی فلاحی   | 

بر درگه دوست هر كه صادق برود     تا حشر ز خاطرش علايق برود

صد ساله نماز عابد صومعه دار          قربان سر نياز عاشق برود 

گل شاد غرقه در راز و نياز                  با عشق  تا عرش ثريا برود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:10  توسط مهدی فلاحی   | 

دل جز در ره عشق تو نپويد هرگز          جز محنت و درد تو نجويد هرگز
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد       تا مهر كسي در آن نرويد هرگز  
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 7:43  توسط مهدی فلاحی   | 

چرا به دفتر عشق اي خداي لوح و قلم                                به غير حيرت و حسرت نمي زني قلم

به عشق كوش تا در دل تو ره نكند                                     نه ماجراي وجودي نه وحشت عدمي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 8:59  توسط مهدی فلاحی   | 

اگر از كوي تو بويي به من رساند باد                     به مژده جان جهان را به باد خواهم داد .
اگر چه گرد بر انگيختي ز هستي من                      غباري ز من خاكي به دامنت مرساد .
خيال روي توام ديده مي كند پر خون                          هواي زلف تو عمر مي دهد بر باد .
.............
............
حافظ شكايت از غم هجران چه مي كني                      در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:40  توسط مهدی فلاحی   | 

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:15  توسط مهدی فلاحی   | 

گفتم دل و دین در سر و کارت کردم     هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی        آن من بودم که بی قرارت کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 9:13  توسط مهدی فلاحی   | 

هاله چيست ؟   با دستگاه ILIERACTIVE AURA هاله هايتان را زنده روي صفحه مانيتور ببينيد .

هاله محيطي است ظريف كه اطراف آن انسان را احاطه كرده است .فيلسوفاني هستندكه از هاله به عنوان محيط روح نام مي برند و آنرا به قسمت هاي مختلف تقسيم مي كنند از قبيل انرژي احساسي ، انرژي جسمي .

دانش جديد هاله را محيط مغناطيسي بيو فوتون ناميده است.

ما هاله را به عنوان حمايت كننده انرژي احساسي جسمي مي شناسيم كه وظيفه دارد كه روان ما را با قدرت زندگي حمايت كند .هاله محتواي چندين مركز انرژي مي باشد كه به آن چاكرا (چرخ نور) مي گويند .اين چاكراها اعضاي داخلي بدن را از طريق مريدين و ناديس انرژي و قدرت زندگي را به بدن مي دهند .اين انرژي بدني و چاكراهها و قسمتهاي ديگر زندگي دائما با هم در تماس هستند و يكديگر را تحت تاثير قرار  مي دهند چون هاله انرژي داخلي بدن را نشان مي دهد و مي توان از طريق كيفيت آن و رنگ و حركت انرژي به چگونگي كاركرد اعضاي داخلي بدن  پي برد اين هاله و چاكرا دائما در حركتند و اطلاعات چندبعدي را تجزيه و تحليل مي كنند .

از قبيل :

  1. هاله شخصي
  2. ميدان انرژي
  3. حركت چاگراها (بزرگي و رنگ و شدت)
  4. درمورد خودتان و انرژي كه خلق مي كنيد مطلع شويد
  5. چيزهاي مهمي راجع به خود و نيروهايتان
  6. تجزيه دنياي احساساتي شما (شما متوجه مي شويد كه چگونه هاله خود و در نتيجه زندگي خود را بهتر كنيد )
  7. اندازه گيري انرژي در تك تك بخش هاي زندگي ، پخش انرژي در روح و بدن ،درجه آرامش يا استرس و فعاليت تك تك چاكراها

اگر چه هر انسان يك هاله استاندارد دارد كه پايه شخصيت او را نشان مي دهد منتها در اثر نفوذ اتفاقات مختلف يا تغييرات داخلي جسمي مي تواند سريع تغيير پيدا كند.

يك انسان هاله هاي مختلفي را توليد مي كند نسبت به اين كه آيا توازن دارد يا نه ؟خوشحال يا غمگيمن است و مي تواند به طور زنده روي صفحه مانيتور حالت و تغيير هاله ها و چاكراها را قبل و بعد  از مديتيشن ديد .

اين دستگاه هفت گرافيك دارد كه اطلاعات مهم را جع به بعدهاي انسان ، زنده چاكراهها و فعاليت هايشان و حتي بسته بودن آنها را ديد و همچنين هشتمين چاكرا كه رابط ضمير ناخودآگاه تمام انسانهاي روي كره زمين است (در صورتيكه در همان موقع در بدن فعال باشد .)

در اين سيستم اضافه بر ديدن هاله هايتان به صورت زنده در صفحه مانيتور مي توانيد 24 صفحه ريپورت كامل به زبان انگليسي و در صورت تمايل همراه با ترجمه فارسي دريافت نماييد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:21  توسط مهدی فلاحی   | 

اين ايميل توسط گروه EcoTourLeader ارسال شده بود. به نظرم مطلب جالبي بود.
بعضي قسمت‌هاش کاملا متفاوت با آموزش‌هايي هستش که تا حالا براي مقابله با زلزله ديديم.
لطفا بخونيد و براي دوستانتون هم ارسال کنيد...

نام من doug copp و رئيس گروه نجات و مدير تيم آمريكائي نجات بين المللي  (ARTI) American Rescue Team International هستم.

اين تيم از مجربترين گروه هاي نجات مي باشد . نوشته هاي متن زير مي تواند جان افراد زيادي را در هنگام وقوع زلزله از مرگ نجات دهد. من به درون 875 ساختمان فرو ريخته ناشي از زلزله خزيدم و با گروه هاي نجات 60 كشور كار كرده و در تعداد زيادي ازكشورهاي جهان گروههاي نجات را سازماندهي نمودم و عضو گروه نجات خيلي از اين كشورها هستم . همچنين به مدت دو سال به عنوان كارشناس سازمان ملل در زمينه تخفيف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و از سال 1985 به بعد در صحنه بلاياي طبيعي عمده جهان بجز مواردي كه فاجعه آني بوده ، شركت داشتم .

در سال 1996 ما يك فيلم مستند ساختيم كه صحت متدولوژي ارائه شده توسط بنده را تاييد مي كرد. دولت مركزي تركيه و مقامات محلي و دانشگاه شهر استانبول در تهيه و فيلم برداري از اين آزمايش علمي و عملي با تيم ARTI همكاري داشتند. ما يك مدرسه و يك خانه را با 20 مانكن در داخل آن فرو ريختيم، 10 مانكن را بصورت (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده ) و 10 مانكن ديگر را به روش بقاي خودم تحت نام ((Triangle Of Life )مثلث حيات) استفاده كرديم. پس از فرو ريختن ناشي از زلزله مصنوعي ، ما به درون آوارها خزيديم و وارد ساختمانها شديم تا نتايج آزمايش را فيلمبرداري و مستند كنيم در اين فيلم كه فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقيم و شرايط علمي مرتبط با ريزش آوار تمرين نموديم به روشني نشان مي داد آنهائي را كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و براي آنهائي كه از روش ما )مثلث حيات) استفاده كردند، 100 درصد بود. اين فيلم در تركيه و كشورهاي اروپائي توسط ميليونها تماشاچي ديده شد و در ايالات متحده و كانادا و آمريكاي لاتين هم از طريق تلويزيون به نمايش گذاشته شد.

اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم، مدرسه اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند. آنها مي توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غير معقول و غير ضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي دانستم كه به آنها گفته شده بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند.

بسادگي مي توان دريافت، هنگاميكه ساختمانها تخريب مي شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي آيد، آنها را درهم مي كوبد و فضاي خالي اي را در كنار آنها ايجاد مي نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات ((Triangle Of Life مي گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم تر باشند كمتر فشرده مي شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي برند بيشتر مي شود. يك بار ديگر مي توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث هايي را كه شكل گرفته اند را شمارش كنيد آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول ترين اشكالي هستند كه در داخل آوارها به راحتي مي توانيد مشاهده نماييد.

من كاركنان سازمان آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو (با جمعيتي 750،000 نفري) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي باشد همواره مرا همراهي مي كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود. مطلب ذيل گفته او مي باشد

"نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70.000 نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم و آنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده اي از ((Triangle Of Life ( مثلث حيات ) هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) كه همگي جانشان را از دست دادند."

نكات و توصيه هاب مهم آقاي doug copp

1- در هنگام بروز زلزله و فرو ريختن ساختمان هر كسي كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است . افرادي كه زير اشيائي نظير ميزها و اتومبيلها مي روند در همانجا له مي شوند.

2- سگها و گربه ها و بچه ها همگي آنها اغلب بصورت طبيعي در وضعيت جنيني كه در رحم قرار دارند ، خم مي شوند و شما هم بايد همين طور عمل كنيد. اين غريزه طبيعي ايمني و اصل بقاء است . شما مي توانيد با همين شيوه در فضاي خالي كوچكتري زنده بمانيد. پس در زمان بروز زلزله سريع خود را كنار اشياء بزرگ ، مانند كاناپه بزرگ و يا اجسام محكمي كه در مقابل ضربه كمتر فشرده مي شوند و فضاي خالي در مجاور خود باقي مي گذارند ، قرار دهيد.

3- ساختمان هاي چوبي از ايمن ترين نوع ساختمانها محسوب مي شوند كه مي توانيد در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشيد، دليل آن ساده است چونكه چوب قابل انعطاف بوده و با نيروي زلزله به راحتي حركت مي كند. اگر ساختمان چوبي فرو ريزد فضاهاي خالي بزرگي ايجاد مي شود . همچنين ساختمانهاي چوبي داراي وزن متمركز شده و خردكنندگي كمتري هستند. ساختمانهاي آجري مي توانند در حد قطعات آجر متلاشي شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زيادي مي شوند البته اجساد له شده ناشي از فرو ريختن آنها از صدمات حاصل از فرو ريختن قطعات بتني بزرگ كمتر مي باشد.

4- اگر زلزله در هنگام شب و زماني كه شما در رختخواب خود هستيد اتفاق بيفتد كافي است از روي تخت به پايين بغلتيد ، يك فضاي ايمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد.. هتلها مي توانند نرخ زنده ماندن ساكنان خود را در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوي راهنما در پشت درب اتاقها و اطلاع رساني به ساكنان مبني بر اينكه " در هنگام وقوع زلزله روي زمين كنار تختخواب دراز بكشيد" افزايش دهند.

5- اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشاي تلويزيون هستيد و فرار از در يا پنجره برايتان بسادگي امكانپذير نيست، در وضعيت جنيني در كنار كاناپه يا صندلي بزرگ خم شويد.

6- هر كسي كه در زمان وقوع زلزله در زير درب قرار گيرد محكوم به مرگ است. چونكه اگر در هنگامي كه زير درب قرار دارد، چهار چوب اطراف درب به سمت جلو و عقب بيافتد ، زير مصالح ساختماني بالاي چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستونها به طرفين بيفتند در اين حالت توسط آنها به دو نيم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد .

7- هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روي پله ها نرويد چونكه پله ها داراي گشتاور فركانسي متفاوتي هستند و لذا مجزا از تنه اصلي ساختمان نوسان مي كنند. به عبارتي پله ها و بقيه ساختمان با همديگر برخورد مي كنند تا اينكه شكست سازه اي در پله رخ دهد و كساني كه روي پله هستند قبل از اينكه پله خراب شود توسط گامهاي پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكي قطع عضو خواهند شد. در هنگام زلزله حتي اگر ساختمان فرو نريزد باز هم از پله ها دور بمانيد چونكه پله ها از مناطقي هستند كه احتمال تخريب بيشتري دارند حتي اگر پله ها توسط زلزله فرو نريزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زياد افرادي كه فرياد كشان از روي آن در حال فرار هستند فرو بريزد. پله ها بايد پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسيب نديده باشد از نظر ايمني مورد آزمايش قرار گيرند .

8- به ديوارهاي محيطي ساختمان نزديك شويد و يا در صورت امكان به بيرون از آنها برويد. هرچه داخل تر و دور تر از ديوارهاي محيطي ساختمان باشيد احتمال اينكه راه گريز شما مسدود شود بيشتر خواهد بود.

9- كساني كه در هنگام وقوع زلزله در خيابانها داخل خودروي خويش مي مانند وقتي كه خيابان طبقه فوقاني روي آنها خراب مي شود ( در اتوبانهاي دو طبقه )، جان خود را از دست مي دهند. اين دقيقا" همان چيزي است كه در آزادراه نيميتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانيان زلزله سانفرانسيسكو همگي در داخل خودروي خود به هنگام زلزله باقي ماندند و همگي كشته شدند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و يا دراز كشيده بودند.كليه خودرو هاي له شده بجز خودروهائي كه ستونهاي پل مستقيمآ روي آنها سقوط كرده بود، داراي فضاي خالي اي به ارتفاع 90 سانتي متر در اطراف خود بودند.

10 - از خزيدن در داخل خرابه هاي دفاتر روزنامه ها و يا اداراتي كه كاغذهاي انباشته زيادي در آنها وجود داشته است، دريافتم كه كاغذ داراي خاصيت ارتجاعي بوده و چندان فشرده نمي شوند لذا فضاهاي خالي زيادي در اطراف بسته هاي كاغذ بوجود مي آيد كه مي تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام دوستان خوب من  َ لطفا با توجه به خرابی نرم افزار اوت لوك بنده سوالات و درخواست هاي و جواب هاي ان را در وبلاگ ديده و يا تلفني ابراز نماييد با سپاس فلاحي
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:23  توسط مهدی فلاحی   | 

     

كليسايي در آذربايجان غربي                                            خانه باغ ايراني

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:8  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام راستي يك كارشناس روانشناسي از كانادا با تازگي با كلينيك ما مشغول به كار شده سركار خانم مشيري كه به تازگي از كانادا برگشته و ما افتخار همكاري با ايشون رو داريم .

مطلب ديگه اي كه بايد عرض كنم اينه كه از ااين به بعد خدمات مددكاري ، مشاوره و روانشناسي كلينيك پونا طرف قرارداد بيمه بانك هاي كشاورزي ، تجارت و سپه است و عزيزاني كه دفترجه بيمه اين بانك ها رو دارن مي تونن به صورت بيمه از خدمات مشاوره استفاده كنن و هزينه اي پرداخت ننمايند .

خبر بعد اينكه خانم آزاده ملك زاده كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي نيز كه افتخار همكاري با ايشون رو هم داريم شماره نظام خود را از نظام روانشناسي دريافت كرده از طرف همه همكاران در كلينيك پونا به ايشون تبريك عرض مي كنيم .

خبر بعد اينكه به زودي با همكاري بنده و خانم مشيري از مهر ماه كلاسهاي تازه اي جهت آموزش مهارت هاي برقراري ارتباط صحيح در كلينيك برگزار مي شود كه اخبار تكميلي آن به زودي منتشر مي گردد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:0  توسط مهدی فلاحی   | 

 دماوند     كردستان كردستان طرقبه مشهد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:14  توسط مهدی فلاحی   | 

اين است ايران                                    
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:58  توسط مهدی فلاحی   | 

قلعه رودخان در پيش است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 8:38  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام دوستان من بسیار سپاسگزارم از اینکه مطالب ناچیز بنده رو مورد انتقاد و لطف قرار می دهید باید بگویم که می دانم که بعضی از انواع فعالیت های کلینیک بنده و خودم مقداری از مددکاری صرف خارج شده و  رنگ لعاب روانشناسی َ و علوم قدما را به خود گرفته َ باید گفت که اکنون سخن اول را علوم میان رشته ای زده وآثار ارزنده تری به جای گذشته اند ترکیبی از مددکاری روانشناسی روانپزشکی و پزشکی و علوم خود شناسی و مکمل ها می توانند به خوبی جایگزین درمانهای صرف تک رشته ای و ناقص شوند این علوم لازم و ملزوم و مکمل یکدیگر بوده و جای بسی تعجب است که اساتید این علوم از اختلاط واهمه داشته و .....

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه  صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:19  توسط مهدی فلاحی   | 

در غم ما روزها بیگاه شد                 روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست      تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:2  توسط مهدی فلاحی   | 

سلام از دوستان و دانشجویان عزیز مددکاری و روانشناسی که پیغام جهت کارورزی گذاشته اند خواهشمند است با تلفن دفتر تماس و مصاحبه حضوری داشته باشند .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:23  توسط مهدی فلاحی   | 

از آغاز تا به آخر دیوان زندگی                      جز چند خط درهم و برهم ندیده ایم

در جستجوی مردم وارسته ایم لیک            وارسته ای هنوز به عالم ندیده ایم

 من و مست و تو دیوانه مارا که برد خانه     صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

د ر شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم           هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:7  توسط مهدی فلاحی   | 

یارب به کرم بر من درویش نگر                       درمن منگر در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو                       برحال من خسته ی دل ریش نگر

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:33  توسط مهدی فلاحی   | 

هر که را جامعه ز عشقی چاک شد    او ز حرص و عیب کلی پاک شد

جسم خاک از عشق بر افلاک شد   کوه در رقص آمد و چالاک شد

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 7:35  توسط مهدی فلاحی   | 

اوضاع جهان که بس مشوش بینی  چون طره ی دلبران مهوش بینی

گر دیده معرفت بدان بگشایی   آیینه حسن آن پریوش بینی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:13  توسط مهدی فلاحی   | 

 نوروز باستانی را بر همه هم وطنان ایرانی در سراسر جهان تبریک می گویم . به امید سالی نیک و پر از سلامتی

                                                                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:39  توسط مهدی فلاحی   | 

 

عاشقی پیداست از زاری دل           نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علت ها جداست     عشق اضطرلاب اسرار خداست

--------------------------------------------------------------------------------------------

اگر با من نبودش هیچ میلی        چرا بشکست سبوی من لیلی

--------------------------------------------------------------------------------------------

و اما عشق را با چسبندگی عصبی نباید که اشتباه معنا کرد َ چسبندگی عصبی وابستگی و اعتیاد دارد و در صورت عدم دسترسی ویران کننده است و اما عشق آزاد است و در نرسیدن معنای محکم تری دارد با زمان و مکان ارتباطی ندارد با رنگ و نژاد و زبان َ ثروت و مکنت و فقر و تنگدستی َ سیاهی و سفیدی هیچ ارتباطی ندارد و وابستگی از او دور است عشق فنا شد ن است و عشق تنها فنا للله  نیست شدن در هستی معشوق َ عشق خداوند به بنده اش همانجا که بنده را می آفریند تا تجلی خودش در زمین باشد و اما عشق................................

 گفت که سرمست نی        رو که از این دست نی            رفتم سرمست شدم        از طرب آکنده شدم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:58  توسط مهدی فلاحی   | 

مطالب قدیمی‌تر