پروردگاريگانه را سپاس مي گوييم که بار دگر و با آمدن بهار دگر ما را به انديشيدن واداشت. چشم به آينده داريم که در سال نو چه خواهد شد و چه زيباست به خودبگوييم در سال نو چه خواهيم کرد. پروردگار مهربان کردار نيک را به گياهان ارزاني داشت ومي بينيم درخت سيب هيچگاه گلابي نخواهد دادو کردار نيک وانديشه ي نيک را به جانوران هديه نمود تا تلاش کنند و زندگي را آنگونه که بايد به انجام رسانند و کردار نيک و انديشه ي نيک و گفتار نيک را به انسان وا گذاشت تا خود اراده کند که کدامين راه را پيشه گرداند او نخستين انديشه ي نيک را که عشق است به ما آموخت و نخستين کردار نيک را که مهر است به مادر ياد داد و در آغاز هر سال نخستين سخن شادباش را بر زبان ما نشاند و اين سرمشق زندگي از اوست بهاران فراوان آمده است و خواهد آمد واين فراز و نشيب ها که مي بينيم از ما سرچشمه ميگيرد از ايزد يکتامي خواهيم که پيوسته ما را در فراز ها نگه دارد و از نشيب ها دور.
مددکاری اجتماعی چیست؟ مددکاری اجتماعی بعنوان یک حرفه مرسوم و شناخته شده از حدود 110 سال قبل در انگلستان و با اقدامات سازمان یافته گروهی از بانوان نیکوکار و خیرشکل گرفت. آین بانوان که عمدتا از زنان منشخص و سرآمد جامعه خود بودند، با دیدن نابسامانیها و پریشانی تعداد زیادی از شهروندان خود که غالبا بخاطر فقر و بیماری و کهولت در بیمارستانهای شلوغ و یا خانه های مسکین بستری بودند به فکر چاره اندیشی افتادند و گروه نیکوکاران را تشکیل داده و کمکهای مورد نیاز اینگونه افراد را فراهم می کردند.
بتدریج، این رفتار جنبه تشکیلاتی و منسجم بخود گرفت و زیربنای حرفه ای را بنا نهاد که امروزه گستردگی یک سازمان بوروکراتیک و بسیار پیچیده را پیدا کرده و از ضروریتهای هر نظام اجتماعی مدرن و مردم سالار بحساب می آید.
بطور کلی و بسیار موجز، می توان چنین عنوان کرد که: حاصل یا بازده مجموعه اقدامات و رفتار مددکاری، ارائه خدمات به اعضای آسیب پذیر و یا در معرض آسیب جامعه است بگونه ای که با دریافت این کمکها و خدمات ترغیب و توانمند بشوند که مشکلات خود را پشت سر بگذارند.
پس، از تعریف مختصر و مفید فوق می توان دریافت که ، برخلاف عقیده عوام و حتی برخی از خادمان اجتماعی، هدف این نیست که یک عده یا گروههایی از افراد و یا اجتماعاتی از مردم، صرفا دریافت کننده کمکهای مالی و امکانات مادی باشند بدون آنکه هیچ تلاشی برای تغییر شرایط زندگی خود و یا اعضای خانوده شان بنمایند، و در مقابل، یک سری سازمانهای خدمت رسان دولتی توسط تعدادی حقوق بگیر تحت عنوان مددکار اجتماعی، فقط ارائه کننده خدمات باشند. برعکس، هدف مددکاری اجتماعی کمک به افراد، خانواده ها و گروههای اجتماع است تا بتوانند توانمند شده و خود به کمک خودشان اقدام کنند. بنابراین، "توانمند سازی" از کلید واژه های اصلی و مهم در مددکاریست.
مددکاران اجتماعی با
برخورداری از دانش آکادمیک و کسب تجربه های علمی ناشی از تحصیلات
دانشگاهی، کارورزی های ممتد و مستمر و کسب تجربه در عمل، و با تکیه بردانش
و آگاهی، مهارتهای حرفه ای و مهمتر از همه، با پشتوانه اصول و ارزشهای
حرفه مددکاری می توانند در حوزه ها و عرصه های مختلف به خدمت بپردازند.
سالیانی است که متفکران و متخصصان علم مددکاری اجتماعی توانسته اند نظریه های علمی این حرفه را انسجام بخشیده و جنبه علمی مددکاری را ارتقای چشمگیری بخشند، در عین حال، حرفه مددکاری نیازمند دانش و معرفت علمی سایر نظامهای دانشگاهی نظیر حوزه های مختلف روانشناسی، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی، مردم شناسی، فرهنگ شناسی و ... است تا با توجه به پیچیدگی زندگی انسانها در جوامع شهری امروزین و ابعاد گسترده مشکلات و مسائل ، و از جمله، نابرابریها، بیعدالتی ها، تبعیضها، بیماریهای عجیب و ناشناخته، معلولیتهای جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی، مددکاران بتوانند کاری مفید و موثر عرضه کنند. همین جا می توان به ضرورت تخصصی شدن حوزه های مددکاری و نیاز به تربیت مددکاران متخصص در رشته هایی نظیر مددکاری با سالمندان، مددکاری با کودکان آسیب دیده، زنان و دختران ، آلزایمریها، بیماران روانی، کار با زندانیان و در دادگاهها، کودکان و نوجوانان بزهکار، مددکاری در مدارس و غیره تاکید داشت که تا کنون در جامعه ایران مورد بی توجهی واقع شده است.
مددکاری
اجتماعی با ویژگیهای حرفه ای آن،( و نه از نوع خیرات و صدقات و مبرات، و
یا دادن نذری و دستگیری از مستمندان بصورت سنتی و معمول آن در بین افراد و
خانواده ها، که بسیاری کسان، صرفا به دلیل معادل سازی نه چندان اصیل و
مناسب نام آن در برابر واژه Social Work ارزش و اهمیت علمی و حرفه ای
چندانی برای این تخصص و حرفه ارزنده قایل نیستند)، ترکیب یا معجونی از
بسیاری چیزهاست.
مددکاری معمولا توسط دولتها و کارمندان دولتی اداره و ارائه می شود ولی تعدادی از سازمانهای غیردولتی و نهادهای مدنی و نیز سازمانهای بین المللی نیز از خدمات مددکاران بهره می گیرند.مراجعان مددکاری اجتماعی غالبا افراد آسیب پذیری هستند که شرایط خاص و یا موقعیت های نا مطلوب جسمی، روانی، اقتصادی/اجتماعی، شغلی، خانوادگی، محلی و منطقه ای و غیره، انها را در موضع ضعف و آسیب پذیری قرار می دهد و نسبت به باقی افراد عادی جامعه مشکل دارترند.
بطور کلی، مراجعان مددکاری شامل افرادی از جامعه می شوند که به نوعی کمک نیازمندند. به عنوان مثال، افرادی که خود یا وابستگانشان دارای ناتوانیهای جسمی یا ذهنی هستند، و یا افرادی که به دلایل مختلف نمی توانند کار کنند و هزینه های زندگی را تامین نمایند، و یا قادر به مراقبت از خودشان نیستند، از زمره مراجعان یا مددجویان واحدهای مددکاری محسوب می شوند.امروزه، و در موارد خاصی، مراجعان مددکاری شامل زنان کتک خورده ای می شوند که بهر دلیلی قادر به حمایت خود و یا فرزندانشان نبوده و در ضمن، نمی توانند از موقعیتهای خطرناکی که دچارش شده اند فرار کنند، ویا سالمندانی که بسیار ضعیف و شکننده بوده و در اثر ضعف پیری و بیماریهای مزمن، و یا ازکارافتادگی نیاز به مراقبتهای ویژه دارند، و یا کودکان بی سرپرست و بدسرپرست و کودکان و نوجوانانی که در خانه و یا بیرون از خانه در معرض سوء رفتار و تجاوز قرار دارند.
بد نیست همین جا
یادآور شویم که نقشها و وظایف بسیار متنوع و پرماجرایی که برای "مدیریت
مراقبت" (Care Management) از انواع مراجعان و مددجویانی که بخش اندکی از
آن در بالا اشاره شد از حیطه وظایف و یا مهارتهای عملی روانشناس، مشاور و
سایر کارشناسان مشابه خارج است و اصولا، بجز مددکاران خبره و کارآمد،
متخصصان رشته های بهداشتی و درمانی و خدمت رسان مشابه ، نمی توانند از
عهده مداخلات و مدیریت کیس های(Case Management) حوزه مددکاری اجتماعی
برآیند. هرچند که از زمانهای گذشته تا کنون، در ادارات و موسسات مختلف،
بعلل کمبود کارشناس متخصص مددکاری و یا با هر بهانه و توجیه درست و
نادرست، پستهای مددکاری به افراد غیر متخصص و یا به کارشناسان روانشناسی
یا مشاوره و حتی کارشناسان نامرتبط تر سپرده می شود.
اما،
لازمست اشلره کنیم که وجود کارشناسان و متخصصانی چون: روانپزشک، روانشناس،
مشاور، و کارشناس حقوقی و جزایی در تیم مددکاری بسیار شایسته و حتی
ضروریست، چرا که در اغلب موارد و با اکثریت کیسهای مراجعان، کار تیمی و
بررسیهای چند بعدی همیشه دارای مزیت های غیر قابل انکار است.
اخیرا و
با تشکیل نظام رسمی روانشناسی و مشاوره، برخی از دست اندرکاران دغدغه این
را دارند که مددکاران اجتماعی در تابلوی مراکز و کلینیک های مددکاری و یا
در مکاتبات و مباحثات خود از بکار بردن واژه "مشاوره" اجتناب کنند ، گوئی
که این واژه صرفا مختص فارغ التحصیلان رشته مشاوره و راهنمایی است. با
تمام علاقه و احترامی که به همکاران متخصص رشته های روانشناسی و مشاوره
دارم، طرح چنین مبحثی را بسیار تنگ نظرانه و ناشی از عدم آگاهی دوستان از
ابعاد کار و زمینه های کاری مددکاران می دانم. مگر آنکه بر این باور غلط
باشند که مشتریان یا مراجعان بالقوه دفاتر و کلینیک های روانشناسی و
مشاوره ممکن است با دیدن عنوان" مشاوره" روی تابلوها و یا بروشورها و کارت
ویزیت های مددکاران، مراجعه به کلینیک های مددکاری و مراکز مشاوره مددکاری
را ترجیح دهند و از میزان درآمد آنها کاسته شود.
اگر بخواهیم بسیار مختصر و مفید بیان کنیم چنین است که مددکار حرفه ای و متخصص وظیفه مشاوره های مددکاری را دارد و بخوبی از عهده آن بر می آید و اصولا مشاوره مددکاری( که ماهیتی متفاوت از ماهیت مشاوره و راهنمایی دارد) از ابزار اصلی و جدایی ناپذیر مددکاریست. لیکن کارشناس روانشناسی و یا مشاوره نمی تواند و نباید در حیطه مداخلات مددکاری وارد شود، چرا که نه در چارچوب نقش و وظیفه اش می گنجد و نه آموزش لازم و کافی برای اینکار دیده است.
نهایت اینکه، اگر واژه" مشاوره" مختص و منحصر به حوزه نظام روانشناسی و مشاوره است، پس دوستان زحمت کشیده و با هر حوزه یا تخصص دیگری که از این واژه استفاده می کند برخورد قانونی کنند و آنها را از این کار(نامشروع!!!!) باز دارند: از جمله: مشاوره ژنتیک، مشاوره حقوقی و قضایی، مشاوره نظامی و انتظامی، مشاورین املاک و مستغلات، مشاورین اقتصادی یا سیاسی رییس جمهور، و الی آخر. بیایید از این سنگ اندازیها و چوب لای چرخ گذاشتن های بیهوده و نیرو-بر-باد ده بپرهیزیم و بجای آن، با تقویت و حمایت یکدیگر، در خدمت موثرتر میلیونها انسان محروم و نیازمند و مددجو باشیم و باور کنیم که قدرت در باهم بودن است و نه در مقابل هم صف کشیدن.
مددکاری چیست؟ چرا افراد، خانواده ها، و گروهها به مددکار رجوع می کنند؟ و مددکار چه می کند؟
در جوامع امروزی و عمدتا در شهرها، افراد برای داشتن یک زندگی موفق و رضایت بخش نیازمند وابستگی و بهرمندی از شبکه های حمایتی یا سیستم های مختلف موجود در محیط زیست اجتماعی اند. سیستمها یا شبکه های حمایتی پیرامون افراد را به سه دسته عمده می توان تقسیم بندی کرد: 1) سیستمهای طبیعی یا غیر رسمی، مانند شبکه یا سیستم خانواده، حلقه دوستان و آشنایان، همکاران، و ... 2) سیستمها یا شبکه های رسمی، مانند گروههای اجتماعی فعال و رسمی در جامعه، اتحادیه های کارگری، اتاقهای بازرگانی، و غیره که افراد می توانند به دلخواه و یا اجبار عضو این شبکه باشند، و 3) سیستمها یا شبکه های اجتماعی، نظیر بیمارستانها، مدارس، سازمان تامین اجتماعی، و غیره.
افراد به دلایل متفاوتی گاه از بهرمندی از این شبکه ها یا سیستمهای اجتماعی محروم می شوند و گاهی نیز کارکرد و ساختار این شبکه ها مختل و آشفته می شود و بنابراین، کسان زیادی از وابستگی به آنها ناتوان می شوند. بطور کلی، افرادی که دچار مشکل هستند، شاید نتوانند از سیستمهای کمک کننده به دلایل زیر برخوردار شوند:
_ ممکن است برخی سیستمها یا شبکه های مفید و ارزشمند در زندگی آنها اصلا وجود نداشته باشند و یا در صورت وجود، شایستگی و کارآیی لازم را برای برطرف کردن مشکلات خاص آنها نداشته باشند. بعنوان مثال، برخی از افراد مسن ممکنست فامیل یا بستگان نزدیک نداشته باشند و یا حتی همسایگان خوب و خیری در جوارشان نباشد. بنابراین، می توان گفت که چنین افرادی فاقد آن نوع از سیستم ها یا شبکه های رسمی و غیر رسمی در زندگی هستند.
_ کسان بسیار زیادی ممکنست از وجود و خاصیت وجودی این سیستمهای کمک کننده بی خبر باشند، و یا بدلایلی، مایل به استفاده از این شبکه ها نباشند. بعنوان مثال، کودکی که مورد سوء استفاده و آزار والدین قرار دارد، ممکنست نداند که برای دریافت کمک به کجا مراجعه کند، و یا از مراجعه به پلیس و سایر نهادهای کمک رسان هراس داشته باشد که مبادا او را از والدینش جدا کنند، چرا که در هر حال آنها دوست دارد!!
_ گاهی ممکنست سیستمهای کمک کننده و یا شبکه های حمایتی مختلف با یکدیگر در تضاد باشند و یا در کار یکدیگر مداخله و کارشکنی کنند، مثلا، شاید راهکارهای ارائه شده توسط فامیل و یا شبکه دوستان در تضاد با راهکارهای قانونی و نهادهای اجتماعی باشند.
_ گاه ممکنست سیستمهای کمک کننده مشکلات و مسایل جدیدی را برای فرد استفاده کننده از این سیستمها بوجود آورد، مانند وابستگی بیش از حد، پیدایش علایق متضاد، تردیدها و دلنگرانی های جدید، و غیره.
با توجه به آنچه بیان شد، مددکار اجتماعی سعی می کند عواملی را که در تعامل بین مددجویان و محیط زیست پیرامونشان ایجاد مشکل می کنند را کشف و شناسایی کند و به مددجو کمک کند که درک درستی از علل و عوامل تولید کننده مشکل پیدا کرده و با کمک مددکار بتواند راههای برون رفت از آن مشکل را شناخته و در جهت حل و یا رفع مشکل خود اقدام نماید.
بسیار محتمل است که نه مددجو و نه محیط پیرامونش لزوما دارای مشکل نباشند، بلکه نحوه تعامل بین فرد و محیط است که مشکلاتی را تولید می کند. در این صورت، هدف مددکار کمک به افراد است تا بتوانند وظایف و نقشهای مهم و اصلی زندگی خود را ایفا کنند، عوامل تولید ناخشنودی را برطرف کنند، و به هدفهایشان برسند. و مهمتر اینکه، مددجویان بتوانند موقعیت هایی را که برایشان ارزشمند و مهم است، شناخته و آنها را ارزش گذاری کنند. نقش برجسته مددکار در این خصوص، شناساندن وظایف مهم زندگی مددجویان و پی بردن به اهمیت و اعتبار هریک از این نقشها و وظایف است.
عمده ترین حوزه های حضور مددکاران:
مددکاران اجتماعی بر حسب شرایط و موقعیت های مختلف مددجویان، نقشهای متفاوتی را از قبیل: مداخله گری، مدافعه یا دفاع از حقوق فرد، تسهیل، واسط، رابط، فراهم کننده امکانات، مشاوره ، ایفا می کنند.
مددکاری اجتماعی امروزه در جوامع پیشرفته و صنعتی، معمولا به روش مدیریت کیس (Case Management) و نیز، به عنوان مدیریت مراقبت(Care Management) به مفهوم رسیدگی وارائه کمکهای جامع و همه جانبه برای برخورد با نیازها تا رفع یا حل مشکل مددجو انجام می گیرد. روشهای مددکاری فردی یا کار با فرد(Case Work) و مددکاری کار با گروه(Group Social Work) ، و مددکاری جامعه ای یا کار با جوامع (Community Social Work) به مددکاری کل نگر(Holistic Social Work) تبدیل شده است. مددکاران اجتماعی، بسته به علاقه، تبحر، و سابقه کار خود، در یکی از سه تیم کاری، یعنی: تیم فرزندان و خانواده، تیم حقوق قضایی و کودکان بزهکار، و تیم مددکاری برای سالمندان، بیماران، معلولین و نیازمندان و محرومان اجتماعی و نظایر آن، مشغول به کار می شوند. بنابراین، مشکلات و مسایل مددجویان را از سطح فردی تا جامعه ای و بعبارت دیگر، از سطح خرد تا میانه تا کلان، پیگیری می کنند. ناگفته نماند که تعداد زیادی از فارغ التحصیلان رشته مددکاری ترجیحات کاری دیگری مانند: مددکاری در بخش بهداشت و درمان و بیمارستانها، در مدارس، در سازمانهای دولتی و خصوصی نظیر بانکها و کارخانجات، در زندانها و کانون های اصلاح و تربیت، در کلانتریها و دادگاهها، و نیز در سازمانهای مقابله با حوادث و سوانح طبیعی، در مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی، در مراکز ترک اعتیاد، وغیره دارند. تعداد قابل توجهی از مددکاران به کارهای تحقیق و مطالعه و نوشتن مقالات علمی و کتابهای مددکاری می پردازند که معمولا نوشته هایشان حاصل کارها و تجربیات علمی/عملی آنهاست. برخی نیز به ادامه تحصیلات آکادمیک پرداخته و سپس، به امر آموزش در دانشگاهها و تربیت کارشناسان مددکاری گرایش پیدا می کنند.
سخن آخر: مددکاری و آموزش آن در ایران
حرفه
مددکاری یکی از ضروری ترین مشاغل برای جامعه در حال تغییر ایران است.
مشکلات و مسائل عدیده و پیچیده که گریبانگیر افراد، خانواده ها، و گروههای
مختلف در جوامع بزرگ و کوچک می شود، بسیاری از کسان را نیازمند دریافت کمک
و حمایت از جانب سازمانهای رسمی و غیر رسمی می کند. شمار روزافزون کودکان
خیابانی، دختران فراری از منزل، کودکان در معرض انواع آسیبهای جسمی،
روانی، و جنسی، خشونتهای خانگی و همسر آزاری، بحرانهای روحی/روانی و
افسردگی، انواع اعتیاد، بیماریهای صعب العلاج و بسیار پرهزینه، عصیان و بی
بندوباریهای جوانان، مشکلات ناشی از تورم و گرانی، بیکاری های آشکار و
نهان، حاشیه نشینی و مهاجرت های انتخابی یا تحمیلی، و دهها مشکل بزرگ و
کوچک، توان و یارای حل مشکل و مقابله با مسائل را از افراد و بزرگترها و
حلقه های دوستان و خانواده ها و نهادهای خیریه محلی سلب کرده است. در این
میان، سازمانهای یاری رسان و مددکار نظیر سازمان بهزیستی و کمیته امداد و
بنیاد شهید و غیره با بهره گیری از مددکاران و مشاوران و روانشناسان و
سایر تخصص های ذیربط می توانند باری از دوش افراد، خانواده ها و اجتماعات
محلی و همسایگی بردارند. بکارگیری مددکاران خبره و آموزش دیده برای کار در
مدارس ابتدایی تا دبیرستان بسیار ضروریست اما ظاهرا وزارت آموزش و پرورش
تا کنون به این ضرورت پی نبرده و یا با تسامح از کنار آن گذشته است.
فعالیت مربوط به مداخله در بحران یا اورژانس اجتماعی تازه تازه و با همت
تعدادی از مددکاران با تجربه وارد فاز عملیاتی بایسته شده است.در
دادگاههای خانواده و کلانتریها از یک یا دو مددکار برای مداخله در مسائل و
دعواهای خانوادگی و ایجاد سازش بین طرفین دعوا استفاده می شود بدون آنکه
این مددکاران دوره های خاص کار در کلانتری و مداخله در بحرانهای خانوادگی
را گذرانده باشند. در زندانها وضع از این هم بدتر است. از کارشناسان غیر
مددکار غالبا در زندانها استفاده می شود در حالیکه طبق ضوابط و قوانین
موجود، زندانها باید از وجود مددکاران حرفه ای و کارآزموده بهره گیرند.
اغلب بیمارستانهای دولتی از داشتن مددکار بیمارستانی طفره می روند چرا که
اعتقاد بر اینست که مددکار بیمارستان کاری جز تخفیف دادن هزینه های درمانی
و یا بستری رایگان افراد ندارند و یا بلد نیستند.. و الی آخر.
حقیقت امر اینست که آموزش مددکاری در ایران، چه در سطح کارشناسی و چه در سطح کارشناسی ارشد از غافله پرشتاب مددکاری مدرن بسیار عقب است. مطالب کهنه و بی مصرف و یا بی ارتباط با مسائل امروز افراد کماکان به دانشجویان تحمیل می شود. مربیان مددکاری همچنان مطالب مربوط به جزوات درسی 30 سال قبل خود را ابتدا در دوره کارشناسی و سپس، عینا در دوره های کارشناسی ارشد دیکته می گویند. سرخوردگی و عدم علاقه دانشجویان از همان ترمهای اولیه بر آنان غالب می شود و چه بسیار دانشجویانی که در ترمهای ششم و هفتم هستند ولی هنوز نمی دانند که برای چه به این رشته آمده اند، و چه رسالتی بر عهده شان نهاده خواهد شد. در محل هایی که بعنوان فیلدها یا حوزه های کارورزی و یادگیری عملی هرآنچه که در کلاسهای درس بصورت نظری آموخته اند، چیز زیادی به دانشجویان کارورز آموخته نمی شود چرا که اساسا بخاطر ندانم کاریها و یا به بهانه مضیقه مالی دانشگاهها برای تامین هزینه های حق التدریس سرپرستان کارورزی و بی برنامه بودن و کم کاری در جلب همکاری سازمانها و ادارات و کارخانه های مختلفی که می توانند، و می بایستی، از وجود دانشجویان کارورز مددکاری اسقبال کنند، دانشجویان را در گوشه و کنار چند واحد سازمان بهزیستی و یا برخی مدارس دولتی که آگاهی و شناخت کافی از مددکاری نداشته و تلاشی هم در جهت توجیه مدیران و معاونان این قبیل مدارس صورت نمی گیرد، رها می کنند.
هیچ نظارت و کنترلی از طرف مقامات ذیربط در وزارت علوم و فناوری و یا وزارت بهداشت و درمان روی محتوای دروس و کیفیت آموزش و حتی، شایستگی و دانش مربیان صورت نمی گیرد. "انجمن مددکاری" تنها به برگزاری سالانه مراسم بزرگداشت روز مددکاری دل خوش کرده است. گروهی می نشینند و برنامه ای برای این روز تنظیم می کنند. بسته به شرایط روز، از یکی دو مقام سیاسی و مذهبی دعوت می کنند تا سخنرانی هایی در مدح مددکاری ارائه کنند و بروند دنبال کارهای اصلی خودشان. محتوای این مراسم اما، همان مطالب کهنه و بی مایه است که سالهاست توسط اعضای وابسته به این انجمن تکرار می شود. مددکاران قدیمی و جدید ساعاتی را به بهانه حضور در این مراسم دور هم جمع می شوند، و به دید و بازدید و اختلاط می پردازند و ناهاری می خورند و بودجه ای صرف می شود. و دوباره، هیچ.
برخی بازماندگان نظام آموزشی آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی خانم فرمانفرماییان، که پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاهها ، تبدیل به مربیان رسمی رشته خدمات اجتماعی و سپس، مددکاری اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی شدند، هیچ تلاشی برای بروز کردن محتوای دروس مددکاری و تطبیق آن با مشکلات و مسائل روز انسانهای جامعه ما نکرده اند و همچنان اصرار دارند که همان مطالب و دروس مربوط به 40-50 سال قبل، یعنی بهنگام آغاز ایجاد رشته مددکاری در آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی توسط خانم فرمانفرمائیان، تدریس شود. دو سه نفری هم از همین فارغ التحصیلان مکتب فرمانفرماییان، سر از وزارت بهداشت و درمان در آورده و با ادعای این مساله که اساسا و اصولا، رشته مددکاری باید زیر مجموعه وزارت بهداشت و درمان باشد، دفتر و دستک تازه ای را در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی وابسته به سازمان بهزیستی کشور براه انداخته ویکی از همین آقایان، خود را "پدر مددکاری" ملقب کرده است، چرا که ادعا دارد رشته ای که در دانشگاه علامه طباطبایی دایر شد، رشته یا گرایش خدمات اجتماعی است و نه مددکاری!!! همین امر، مشکلات استخدامی بسیاری را برای دانش آموختگان رشته خدمات اجتماعی، که در حقیقت هیچ تفاوتی با رشته مددکاری ندارد بوجود آورد و موجب سرخوردگی بیشتر و فارغ التحصیلان مددکاری گردید.
با همه این مشکلات و محدودیتهای آشکار و نهان بر سر راه مددکاری ، و دانشجویان و فارغ التحصیلان آن، و علی رغم همه نقص های آموزشی و کاستیهای نظام تربیت مددکار در جامعه ما، هر سال شاهد رشد کیفی تعدادی از دانشجویان و نیز برخی از دانش آموختگان هستیم که با تلاشی مضاعف و با ایمان به این واقعیت که باید به خودشان و استعداد و تلاش و پیگیریهای مستمر خودشان تکیه کنند، با مجاهدتهای زیاد و مراجعه به صاحبنظران داخل و خارج و از طریق اینترنت و مطالعه مقالات و کتابهای خارجی، به توسعه علم و دانش حرفه ای خود ادامه می دهند، و بدون چشمداشت و یا برخورداری از حمایت های خاص، به کارهای بزرگ و ناب دست می زنند و بدینسان، چراغ بی فروغ آموزش مددکاری را به امید روشن شدن چشم و دل نیازمندان و محرومان و ناتوانان، تابناک می سازند. راهشان پاینده و توان و تلاششان استوار باد. تهران- مرداد 1387
دکترای مددکاری و سیاستهای اجتماعی از دانشگاه ادینبورو- انگلستان
نویسنده: دکتر انور صمدی راد
بايد بگم كه بخش R@D كلينيك راه اندازي شد از كليه عزيزان با رشته مرتبط كه علاقه مند در پروژه هاي تحقيقاتي هستند دعوت به عمل مي آيد تا با كلينيك تماس حاصل نموده و پيشنهادات خود را اعلام داشته تا پس از تاييد در گروه پژوهش همكاري آغاز شود همچنين از دوستاني كه پيشنهاد پروژه نيز دارند همين طور دعوت به همكاري مي گردد .
خبر خوب امروز اطلاعييه افتتاح مكان جديد كلينيك مددكاري اجتماعي پونا در ساختمان جديد اين كلينيك مي باشد در روز شنبه مورخ 24/12/87 از ساعت 10 الي 16 اداري و دولتي و از 16الي 21 غير دولتي و مراجعين آزاد كلينيك جهت شركت در جشن افتتاحيه تشريف فرما شوند .
شريعتي بالاتز ار پل سيد خندان روبروي پارك كوروش نبش اتوبانك پلاك 1007 واحد 8 طبقه چهارم 22840865
خبر خوب اينكه روانشناسي عمقي ، روان تحليل گري و رواندرماني به سبك يونگ توسط خانم سيف در كلينيك انجام مي پذيرد، مشاوره خانواده ، ارتباط موثر ، تيپ شناسي ، ازدواج ، كنترل خشم ، كنترل و يادگيري چگونگي جنگ زناشويي و ........توسط سركار خانم سيف در كلينيك مددكاري اجتماعي پونا جهت كسب اطلاعات بيشتر با تلفنهاي 22840865-22874620 -09125500402 تماس حاصل نماييد .
همسراني كه ميتوانند مشكلات خودرا با موفقيت حل كنند، بهترين شانس ادامه يك ازدواج موفق را در پيش دارند.
نتايج برخي تحقيقات حاكي از آن است كه بر خلاف نظر بسياري از همسران، مشكلاتي كه در اوايل ازدواج به وجود ميآيند، به مرور زمان نه تنها بهتر نميشوند بلكه بدتر هم ميشوند.
زن و شوهرها به جاي اينكه بروز اختلافات و در گيريها را نشانه ضعف و نا تواني خود بدانند، بهتر است آنها را به چشم فرصتهايي براي ايجاد و تقويت مهارتهايي بدانند كه براي ادامه زندگي مشترك خود ميتوانند بهكار برند.مقاله زير برخي از مهارتهاي ضروري براي تحكيم زندگي خانوادگي را بررسي مي كند.
مشكل اين است كه همسران فرصتي براي يادگيري مهارتهاي ارتباطي و حل مسئله ندارند و تعداد كمي هم اين سعادت را داشتهاند كه در ميان خانواده خود بزرگ شوند. زماني كه زوجها ميتوانند اين مهارتها را بياموزند، قبل از به وجود آمدن مشكلات است. زن و شوهرها بيشتر علاقه مندند وقتي به مسائل و مشكلات خود بپردازند كه جريان امور در حال بهتر شدن هستند تا بدتر شدن.
علاوه بر اين، بيشتر زوج ها در اوايل ازدواجشان الگوهاي رفتاري- واكنشي براي خود ميسازند كه مثل پوستهاي سخت در آن گرفتار ميشوند، الگوهايي كه تغيير دادنشان بسيار مشكل است، مثل خشم، رنجش، و افسردگي.
دكتر مارك من بهعنوان روانشناس مسائل خانوادگي، پنج جلسه آموزشي با نام برنامه بهبود روابط قبل از ازدواج را طراحي كرده است كه در اين جلسات مهارتهاي حل مسئله به زنان و مرداني آموزش داده ميشود كه در شرف ازدواج هستند.
وي ميگويد:ما به اين زوجها قوانين و محدوديتهاي لازم براي ايجاد برخوردهاي سازنده را ميآموزيم. آخرين نتايج بهدست آمده از اين تحقيقات نشان ميدهد كه آمار طلاق در زوجهايي كه طريقه بحث و گفتوگوي سازنده را قبل از ازدواج ميآموزند، 50 در صد كمتر از زوجهايي است كه اين آموزشها را نديدهاند. همچنين، ميزان خشونتهاي فيزيكي در گروه آموزش نديده دو تا سه برابر بيشتر از گروه آموزش ديده است.
در سه سال اخير، ما رك من، آموزش برنامه بحث و گفتوگوي سازنده را در منطقه دنور پيشنهاد كرد. اين آموزش نه تنها عشق و علاقه بين همسران را افزايش ميدهد، بلكه اثرات مثبتي بر بچهها، اعتماد به نفس و رشد اجتماعي آنها خواهد داشت.
برنامه بهبود روابط قبل از ازدواج، به كودكان توانايي برخورد با اختلافات درروابط و زندگي شخصي را ياد ميدهد.نكته مهم اين است كه وجود اختلاف در روابط، عامل مهمي است كه موجب بروز آسيبهاي رواني در بزرگسالان و كودكان ميشود. به گفته دكتر مارك من، بسياري از آسيبهاي رواني افراد در واقع، بيشتر مشكلات ارتباطي هستند تا مشكلات درون رواني. اولين و مهمترين اين مشكلات افسردگي در زنان است.
مطالعات نشان ميدهند كه بين افسردگي و مشكلات زناشويي ارتباطي وجود دارد. اين ارتباط ناشي از اثرات مخرب روابط مشكل دار است.
مقدمه :
چهارشنبه سوري يك سنت ملي و باستاني مي باشد كه داراي ادبيات فولكلوريك شامل مضامين آموزشي در قالب فرد و اجتماع است . آنچه اين سنت را در آخرين روزهاي سال زيبا و دلنشين مي كند ايجاد همبستگي و يكدلي و يكرنگي ايرانيان به سمت و سوي يك انگيزه مشترك است و انيچنين است كه ما را از اقوام و نژادهاي ديگر جدا كرده ونام ايراني بر ما نهاده اند ..
دانستن آغاز پيدايش آداب و رسوم اقوام و مسير طي شده آن در طول تاريخ و هجوم فرهنگها و آداب و رسوم اقوام بيگانه ، يا حمله اقوام مختلف و يا منسوخ شدن و فراموش شدن در طي سالهاي گذشته جهت مطالعه يك اسطوره و يادگار تاريخي ، قابل مطالعه ، تفكر و نيازمند توجه و پيگيري است .
اينكه يك سنت باستاني مثل چهارشنبه سوري پس از طي سالهاي متمادي تبديل به يك سري اعمال خطرناك و مخاطره آميز شده است قابل تعمق و تامل است .
در فرهنگ نوروزي چهارشنبه آخر هر سال كه به چهارشنبه سوري معروف است جايگاه ويژه اي دارد در اين شب همه بايد بكوشند در شبي كه طليعه نوروز تلقي مي شود سر و وضع خود را نو كرده و با دود آتشهايي كه به هوا مي رود هرچه را كه كهنه است به دور مي ريزند .در ايران باستان جشن سوري رايج بوده است ودر دوره اسلامي چهارشنبه را به آن افزوده اند .
برپايي آتش در اين روز نوعي گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگي از تن بوده است . چهارشنبه بودنش شايد معرف 4 فصل است .سوري به معناي سرخ است و جادوي گرم شدن هوا .
آئين هاي چهارشنبه سوري يا شب چهار شنبه آخر سال در 2 قسم است :
يك قسمت از آن عمومي و مشترك در ميان تمامي مردم ايران است و قسمت ديگر آئين هاي مخصوصي است كه در يكي دو قرن اخير مردم آنها را بنياد نهاده اند .
ازجمله چيزهايي كه حتما بايد د رشب چهارشنبه سوري بخرند آئينه است كه مظهر صميميت و يكرنگي است و ديگري كوزه كه جاي آب است ، آب مظهرپاكي است و بعد اسپند براي دفع چشم زخم .
آتش افروزي بزرگترين سنت در جشن چهارشنبه سوري است در غروب آفتاب گبه هاي هيزم را روي هم مي گذارند دوره هم جمع مي شوند خورشيد كه فرو رفت توده هاي هيزم به آتش كشيده مي شوند گويي مي خواهند آتش فروزنده را جانشين خورشيد تابنده كنند.
بلاگرداني در اين جشن با كوزه شكستن واسپند دود كردن انجام مي شود . ايرانيان كه جشن نوروزيشان به هنگام نوكردن همه مظاهر زندگي د رمسير نو شدن طبيعت است چهارشنبه سوري را فرصتي مي شمارد تا قضا و بلا را از خود دور كنند با آتش و آب . بوي خاص اسپند ،خاصيت شديد گندزدايي دارد و به همين دليل در بيشتر سنتها ومراسم از آداب اصلي مي باشد وو به گاه چهارشنبه سوري بر آتش مي ريزند تا چشم بد را از خود دور سازند .
تخم مرغ شكني از بازيهاي مخصوص چهارشنبه سوري است كه ويژه كردستان و نواحي كرد نشين است .
شال اندازي درمناطق غربي و شمال غربي ايران معمول است .
يكي ديگر از مهمترين رسوم جهارشنبه سوري بخت گشايي است. دختران دم بخت آداب گوناگوني را انجام مي دهند كه مهمترين آن فال گوش است و فال كوزه كه همراه با ترانه هاست .
آجيل اين شب كه در بين اقوام مختلف بصورت آجيل بي نمك است و هر منطقه در ايران آنچه را از محصولات خشكبار بيشتر دارد آماده مي سازد.
آش چهارشنبه سوري : در شب و روز چهارشنبه سوري د ربيشتر مناطق ايران آش مي پزند . اين غذا مجموعه اي از همه دانه ها ، سبزيها و مواد غذايي را با خود دارد بدان اميد كه در سال آيند ه بركت بر روزيشان باشد .
در لاريجان در شب چهارشنبه سوري آش مي پزند كه 7نوع بنشن ،7 جور سبزي و 7 قسم ترشي در خود دارد و آش 7 ترشي نام دارد.
د ربندر عباس حلوا و كلوچه مخصوص در اين شهر مي پزند تا روز چهارشنبه سوري به بچه هايي كه در طلب آن به در خانه ها مي آيند بدهند .
د رضمن در شب چهارشنبه سوري افراديكه مراد و آرزويي دارند آش مي پزندبنام آش ابودردا كه دانه ها و مواد اوليه آش را از راه قاشق زني گرد مي آورند .
مشهورترين پيك نوروزي حاجي فيروز است كه درشهرها و روستاها راه مي افتد و دايره مي زند و در شب و روز چهارشنبه سوري ،شعرهاي شادي آور مي خوانند و مژده رسيدن نوروز را مي دهند .
چهارشنبه سوري در ايران باستان ،ياد آور پاكيزگي و محيا شدن براي تحويل سال با افكار و روحيه اي نو بوده است .
تمام سنبلهاي اين مراسم خود مصداق تعريفي جامع است از هنجارها و ارزشهاي يك قوم كه ريشه در فرهنگي كهن با اندوخته هاي آموزنده دارد ، در سالهاي اخير بزرگداشت اين سنت و برپايي جشن پاكيزگي و پيشوازي از سال نو تبديل به جنگي روحي و رواني شده است كه به جاي ايجاد شور و هيجان درميان اقشار مردم ،ترس ، اضطراب ، و دلهره و فرار از اين جشن باستاني را بوجود آورده است .
هرساله در چهارشنبه سوري ،عده اي به دليل خود خواهي ها و رفتارهاي غير اخلاقي ،عده اي ديگر را روانه مراكز درماني و بيمارستانها مي كنند و با بي خرديهاي خود به تخريب و حيف و ميل بيت المال دامن مي زنندو با اين رفتارهاي ناشايست چهارشنبه سوري را به روزي دهشتناك براي اقشار مردم تبديل مي كنند .
لذا با توجه به اين شرايط ،طرحي نو در نظر گرفته ايم تا بتوانيم با ياري خدا وند در بين شهروندان فرهنگ سازي جديدي از چهار شنبه سوري داشته باشيم .البته نه يك فرهنگ جديد بلكه زنده كردن فرهنگي از قديم الايام براي چنين روزي ذكر شده است .
مراحل اجراي طرحي نو براي صحيح عمل كردن به مراسم چهارشنبه سوري :
1- چاپ و انتشار كتابي دراندازه جيبي با عنوان (آداب چهارشنبه سوري ) جهت شناساندن صحيح آداب و رسوم اين روز سنتي ،بيان ريشه اي آن و جا انداختن اين مطلب كه چهارشنبه سوري مطلعي براي استقبال رفتن سال نو و عيد نوروز است نه روزي وحشت انگيز كه هر فرد عاقلي به دليل بي احتياطي ها و اعمال مخاطره آميز عده قليل از رفتن به بيرون از منازل خود امتناع مي ورزند.
چهارشنبه سوري به استقبال عيد رفتن است ،نه به استقبال خطر رفتن ، پس در اين كتاب مي توان د رابتدا ريشه هاي اين سنت را بيان كرد وبعد آدابي را كه دراين روز و شب انجام مي دهند مانند چيدن سفره چهارشنبه سوري كه به فراموشي سپرده شده ،قاشق زني ، فالگوش و خواندن حافظ .......و نكات ريز ادبي در مورد رسوم اين شب و بيان اين نكته كه از آتش پريدن منظور پريدن از مقداري بوته است نه هر آنچه كه در دسترس است مثل ميز و صندلي اسپري و ابزار خطرناك ديگر و توضيح داده شود كه امسال نيروي انتظامي مكانهايي را د رچهار نقطه تهران جهت عرضه بوته و مواد محترقه و فشفشه هاي ايمن ومنور ها اختصاص داده است و فلسفه آن اين است كه به فرزندان خود ياد دهيم با اينكار مي كنيم زردي ما به آتش و سرخي آتش به روي ما آيد و به اين ترتيب آرزوي تندستي و شادابي براي خود و خانواده داريم و اين عمل سنبليك يعني پريدن از بوته آتش چنين محتوايي را در خود دارد .
در آخر كتاب مي توانيم بخشي را به اين مطلب اختتصاص دهيم كه درهر يك از استانهاي ايران براي اين روز و شب سنتي مراسم خاصي دارند كه با تحقيق دراين زمينه مي توان نكات مشترك و اختصاصي چهارشنبه سوري را در 30 استان كشور پيدا كرد و اطلاعات را براي آشنايي د راختيار عموم قرارداد .
به طور مثال :در استان آذربايجان شرقي رسم براين است كه هر پدر يا برادري وظيفه خود بدانند براي خواهر يا دختر خود د راين شب مجموعه اي آماده كنند كه درآن شيريني آجيل چهارشنبه سوري كه شامل مغزهاي مختلف باسلوق ، انجير و ...مي شود و يك قواره پارچه پيراهني با توجه به وضعيت اقتصادي خانواده تكه اي طلا ، تنگ ماهي ،شمع ، آئينه ، شانه ، ناخنگير ،سبزه يا سبدي گل و ......وجود دارد .
بسمه تعالی
سال نوآوری وشکوفایی
سازمان بهزیستی کشور
کلینیک مددکاری اجتماعی پونا
فلسفه ی وجودی ما ، برنامه ریزی
برای عدالت است.
مقام معظم رهبری(مدظله)
گزارش مرحله به مرحله ی طرح فقرزدایی منطقه فرحزاد
با رویکرد اجتماع محور
در راستای سیاست های سازمان بهزیستی کل کشور در جهت کاهش اثرات مخرب آسیب های اجتماعی در کشور ، این سازمان با تهیه و تدوین طرح فقر زدایی با رویکرد اجتماع محور به مبارزه با بسیاری از آسیب های اجتماعی خصوصا در مناطق حاشیه و محروم کشور پرداخته است و از آنجا که سیاست دولت خدمتگزار بر پایه ی خصوصی سازی بنا نهاده شده است ، طرح های اینچنینی به موسسات و مراکز خصوصی واگذار می شود.
طبق جلسه ای توجیهی در روز دوشنبه مورخ 6/8/1387 در سازمان بهزیستی استان تهران با حضور نماینده و کارشناس سازمان ، اعضای تیم مددکاری کلینیک پونا و مدیریت این کلینیک جناب آقای فلاحی مقرر شد تا کلینیک مددکاری اجتماعی پونا طبق قراردادی با سازمان و تخصیص اعتبار تعیین شده در دستورالعمل طرح ، اقدام به اجرای طرح فقرزدایی در منطقه ی فرحزاد نماید.
در تحقیقات اولیه توسط تیم مددکاری تصمیم گرفته شد تا دفتری به صورت ثابت در منطقه مهیا شود تا بتوان هر چه بهتر اقدام به اجرای طرح نمود و در همین راستا با امام جماعت مسجد امام خمینی(ره) فرحزاد، حجت الاسلام والمسلمین فقیهی هماهنگی هایی صورت گرفت تا مکانی تحت عنوان پایگاه اجرای طرح ، در اختیار مجری طرح قرار داده شود. خوشبختانه از سوی امام جماعت محترم همکاری لازم صورت گرفت و قول مساعد داده شد
برنامه ریزی :
از آنجا که برنامه ریزی حلقه ی واصل بین اهداف و فعالیت هاست و لکوموتیوی است که واگن های سازماندهی ، رهبری و کنترل را به حرکت در خواهد آورد ، با گذشت سه روز از از زمان جلسه ی توجیهی در سازمان ، برنامه ریزی اجرای طرح ، طبق دستورالعمل سازمان ، توسط تیم مددکاری پونا صورت گرفت.
در برنامه ریزی های استراتژیک ( تعیین ماموریت ها و هدف های کمی و کیفی)،
عملیاتی ( میزان سنجی کارایی گروه و برآوردهای اجرای طرح ) و
تخصصی( عوامل نیروی انسانی ، زمان ، اعتبار و بودجه )که توسط تیم مددکاری انجام شد، موارد زیر مورد توجه قرار گرفت :
1- شناسایی مقتضیات موجود ( فرصت ها و محدودیت های منطقه )
2- تعیین اهداف کوتاه مدت طرح
3- کسب اطلاعات لازم برای فعالیّت های ضروری در فرحزاد
4- طبقه بندی و تحلیل اطلاعات منطقه
5- ارائه فرضیه بر مبنای پیش بینی وضعیت آینده ی منطقه
6- انتخاب برنامه های جایگزین برای جلوگیری از شکست طرح
7- تدوین برنامه های فرعی و پشتیبانی ( رفاهی مددکاران )
8- تنظیم فرایند فعالیّت ها و جداول زمان بندی با توجّه به طرح و جداول ارائه داده شده از سوی سازمان
9- بیان برنامه ها در قالب ارقام بودجه ای وتخصیص منابع مالی
10- تصمیم برای پیگیری مداوم پیشرفت کار و تهیه ی گزارش برای سازمان بهزیستی
در برنامه ریزی های مذکور از روش پرت (Pert ) به معنای به حداقل رساندن تاخیر ، وقفه و تضاد در انجام برنامه و هماهنگ ساختن قسمت های مختلف طرح فقر زدائی ، استفاده شده است .
طبق برنامه ریزی های انجام شده توسط تیم مددکاری جامعه ای و انتظارات سازمان از اجرای طرح ( با توجه به دستورالعمل ) موارد زیر تحت عنوان اهداف ایده ال دنبال می شود :
1- شناسایی محرومیت ها در منطقه (برآورد نیازها )
2- عمران و آبادانی منطقه صرفا با رویکرد اجتماع محور
3- تلاش برای تکمیل پروژه های عام المنفعه ی مردم منطقه
4- تلاش برای خودکفایی ، کارآفرینی و ایجاد زمینه اشتغال مردم منطقه
5- تقویت روحیه ی اتحاد و مطالبه از مسئولین در مردم منطقه
6- تلاش برای بررسی مشکلات و معضلات منطقه با حضور نماینده مردم و مسئولین
7- تدوین و اجرای برنامه های مدخله ای
8- کنترل منابع منطقه
هم اکنون هماهنگی های لازم برای برگزاری جلسه ی همگانی معارفه با حضور اعضای کمیته راهبردی و حضور مردم منطقه در مسجد امام خمینی (ره) انجام گرفته است .
شناسایی :
شناسایی به معنای احراز مولفه هایی است که آگاهی از آن مولفه ها برای برگزاری و توفیق یک چنین طرح های عملیاتی اجتناب ناپذیر است. به همین دلیل در این بخش ( شناسایی ) تیم مددکاری اقدام به تهیه و جمع آوری اطلاعات آماری و کمی از منطقه به صورت نمودارهای نرم افزار SPSS نموده است .
در بحث شناسایی به مولفه های اجرایی ، خدمت رسانی ، جغرافیایی ، فرهنگی ، مردم شناسی اقتصادی ، بهداشتی ، درمانی ، آموزشی و عمرانی توجه شده است.
والسلام علی من اتبع الهدی
ابوالفضل گلستانی . مددکار اجتماعی
مهر کلینیک مددکاری اجتماعی پونا :
مهر و امضای مدیریت موسسه :
مهر و امضای مددکار اجتماعی و مجری طرح :

