نظريه هاي علي؛ مبناي خوشبيني و بدبيني
. در سنين مدرسه، کودکان سعي مي کنند تا از کلاف علت هاي وقايع آگاه شوند. آنها درباره موفقيتها و شکستهاي خود، نظريههايي ميسازند، آنها در اينباره که چه مي توانند بکنند تا شکست را به موفقيت مبدل سازند نظريه هايي در ذهن خود مي پروانند. اين نظريه ها، مبناي خوش بيني اساسي يا بدبيني اساسي آن ها را تشکيل ميدهند.
نشانه هاي افسردگي
. نشانه هاي افسردگي در چهار طبقه قرار مي گيرند: خلق گرفته، کندي رفتار، مشکلات جسماني،و تفکر فاجعه بار. يک اظهار داشت که تفکر فاجعهبار از اين که صرفا نشانه اي سطحي از افسردگي باشد، فراتر است و در حقيقت علت اصلي نشانه هاي افسردگي است. اين عادت به تفکر افسردهوار که آينده تيره و تار است، زمان حال غيرقابل تحمل است؛ و گذشته سرشار از شکست است، و اين که فرد قادر نيست تا امور را بهبود ببخشد باعث خلق گرفته، کمي انرژي، و نشانه هاي جسماني افسردگي مي شود.
مؤلفه هاي مقابله با افسردگي
صرف آموختن اين که کودکان به صورتي خوشبينانه بينديشند کافي نيست. مصايب اجتماعي – مانند منازعه والدين و طردشدن از سوي کودکان ديگر – منشاء بخش عمده اي از افسردگي هاي کودکان هستند. شما بايد در کنار ايمن ساختن آن ها راه هايي براي برخورد با مشکلات احتماعي نيز به ان ها آموزش دهيد. ايمن سازي بايد دو مؤلفه داشته باشد: جزء شناختي، و جزء مهارت هاي اجتماعي.
کوپر اسميت استادي جسور، سنتشکن، و جوان در دانشگاه کاليفرنيا در ديويس به بررسي شيوه هاي تربيت فرزند در والديني پرداخت که فرزندان شان عزت نفس زيادي داشتند و به يافته اي شگفت آور و متناسب با اعتقادات قديم در زمينه منشاء عزت نفس رسيد که اين بود: هرچه قاعده ها و محدوديت هايي که والدين براي فرزندان خود وضع مي کنند روشنتر باشند، عزت نفس فرزندان آن ها بيشتر خواهد بود. وهرچه آزادي کودک بيشتر باشد، او عزت نفس نازل تري خواهد داشت.
داشتن احساس خوب در برابر عملکردِ خوب داشتن
. احساس عزت نفس به ويژه ، و شادکامي در مجموع، از عوارض توانايي غلبه بر مشکلات، پرداختن به کارهاي موفقيت آميز، چيرهشدن بر ناکامي و کسالت، و برنده بودن هستند. احساس عزتنفس يکي از ثمرات خوب عمل کردن است.
. شادي، هيجاني نيست که بتوانيم آن را از آنچه انجام ميدهيم مجزا کنيم. ]...[شادي ، حالت احساسي غيرقابل تجزيه اي است که به غير از عمل درست، از هيچ طريق ديگري حاصل نمي شود
افراد افسرده، چه کودک و چه بزرگسال؛ به چهار نوع مشکل گرفتارند: رفتاري- آن ها منفعل، فاقد قدرت تصميم گيري، و درمانده اند؛ هيجاني – آنان غمگين اند؛ جسماني- ميل آن ها هم به خواب و هم به غذا، دچار اختلال شده است؛ و شناختي- آن ها زندگي را بي معنا و خود را بي ارزش مي شمارند. تنها همين آخرين بخش که نشانه اي مستقل هم به حساب نمي آيد، معادل جنبه ي احساسي عزت نفس است و من به اين باور رسيده ام که اين ، کم اهميت ترين گرفتاري فرد افسرده است.
وضعيت رواني وجود دارد که با عزت نفس مرتبط است و قدرت قابل ملاحظه اي دارد، و آن سبک تبيينست. اين حالت، کليد خوشبيني است.
هرگاه عملکرد کودکي خوب نباشد، او از خود ميپرسد «چرا؟» در پاسخ هايي که او به اين سوال خود مي دهد همواره سه جنبه وجود دارد: ]اين حالت[ تقصير چه کسي است، چه قدر طول مي کشد، و تا چه ميزان بر زندگي او اثر مي گذارد. متمايز ساختن اين سه جنبه از يکديگر از آن رو تعيين کننده است که پرسش اول – يعني مقصر شمردن شخص در برابر مقصر شمردن دنيا- به جنبه احساسي عزت نفس مربوط مي شود. پرسش هاي دوم و سوم – اين علت تا چه زماني به طول ميانجامد و تا چه ميزان گسترده است- به اعمالي مربوط مي شوند که او مي تواند در واکنش به شکست انجام دهد. اين که فرد احساس خوبي درباره خود نداشته باشد، مستقيما باعث شکست نمي شود. اما برعکس، اعتقاد او به اين که مشکلات همواره پابرجا خواهند ماند و تمامي زندگي اش را خدشه دار خواهند کرد، مستقيما باعث مي شوند تا او از تلاش کردن دست بردارد. دست کشيدن موجب شکست بيشتر مي شود که خود به زوال هرچه بيشتر احساسات مرتبط با عزت نفس مي انجامد.

